پژوهش و اسناد
پژوهش و اسناد در رابطه با فلسطین و قدس

منوی اصلی

تقویم

«  شهريور 1389  »
شىدسچپج
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
2728293031 

دوستان

»» ویژه غزه(5): پیامد امنیتی،اقتصادی واجتماعی در اسراییل

علیرضا عرب

مقدمه:

جنگ 22 روزه غزه، دولت و جامعه صهیونیستی را بشدت تحت تاثیر قرار داد و وجهه جهانی آنرا از منظر حقوق بشر متزلزل  کرده و مشروعیت آنرا زیر سوال برد.

 البته  رژیم صهیونیستی با تمسک به تو جیهاتی چون  به خطر افتادن امنیت ملی و مبارزه با  تروریسم  سعی بر سر بوش نهادن بر جنایات خود داشته و دارد. جنگ‌های 33 روزه لبنان  و 22 روزه غزه، برای اسراییلی‌ها پیامدهایی چون  شکست، به چالش کشیده شدن استراتژی نظامی و امنیتی، تشکیل کمیته‌های تحقیق، استعفای سران سیاسی – نظامی  به همراه داشت.

نویسنده: یک دلسوز | ( آواتار ) | تاریخ ارسال: 1388/12/20 ساعت: 04:10 | لينك ثابت | ارسال لینک به دوستان | ارسال نظر ( 0 ) |

»» ویژه جنگ غزه(3):جنگ غزه آزمونی برای حقوق بین الملل


نویسنده: یک دلسوز | ( آواتار ) | تاریخ ارسال: 1388/12/20 ساعت: 04:07 | لينك ثابت | ارسال لینک به دوستان | ارسال نظر ( 0 ) |
»» گزینه های اسراییل پس از دیدار نتانیاهو و اوباما

بررسی گزارشات و تحلیلها پیرامون دیدار باراک اوباما رییس جمهور آمریکا و بنیامین نتنیاهو نخست وزیر اسراییل که هفته گذشته در واشنگتن صورت گرفت نشان می دهد که این دیدار منتج به هیچ نتیجه ای در خصوص دستیابی به توافق اسراییل – آمریکا در مورد پرونده های خاورمیانه و حتی جمهوری اسلامی ایران نشده است.

 

*دیدار اوباما و نتانیاهو از نگاه اسراییل

 

منابع اسراییلی یک هفته پس از این دیدار جزییات بیشتری از مذاکرات طرفین را منتشر کردند که شامل موارد زیر است:

  • در این دیدار طرفین هیچ بررسی ای درباره طرح خاورمیانه ای جدید اوباما که قرار است در قاهره آن را اعلام کند صورت ندادند.
  • اوباما موضوع قرار دادن قدس تحت قیومیت سازمان بین المللی را درخواست نکرد
  • پرزیدنت اوباما بر موضوع  توجه ویژه خود برای تقدیم تلاش های بیشتر برای حل و فصل قضیه فلسطین هیچ تاکیدی نکرد
  • اوباما در این دیدار بر دو موضع خود تاکید شدید داشت یکی ضرورت گفتگو با ایران و دومی ضرورت عدم اقدام اسراییل به هرگونه ماجراجویی ناگهانی علیه تهران

  

 

 اما در مورد پرونده بحران فلسطینی، منابع اسراییلی به موارد زیر در باره دیدار اوباما و نتانیاهو اشاره کردند:

 

  • فضای چندپارگی در فلسطین در حال حاضر مانع از اقدام برای اجرای طرح تشکیل دو دولت می شود بنابراین می توان طرح ارائه حمایت از کرانه باختری را اجرای کرد.
  • گزارشهایی که اخیرا منتشر شده و می گوید که اوباما طرح صلح جدید آمریکایی را اعلام خواهد کرد گزارش هایی است که گفته می شود توسط مشاوران عبدالله دوم شاه اردن برای اوباما تهیه دیده اند
  • نتانیاهو همچنان با پیشنهاد اوباما برای دادن مهلت به ایران مخالف بود اما در نهایت با ارائه مهلت شش ماه به تهران موافقت کرد ولی به اوباما گفت که پس از شش ماه همه گزینه ها برای اسراییل محفوظ خواهد بود.

 

  

برخی از اسراییلی ها معتقدند که نتیجه این دیدار بیشتر به نفع اسراییل بوده است زیرا:

-         نتانیاهو موفق شد موافقت اوباما را برای تعیین سقف زمانی در مورد پرونده ایران را به دست آورد.

-         اوباما نتوانست موافقت نتانیاهو را برای تعیین سقف زمانی جهت پایان دادن به بحران فلسطین و اجرای طرح تشکیل دو دولت را به دست آورد.

 

این منابع همچنین مدعی هستند که دو طرف توانستند حول ترتیبات عملی زیر به توافق برسند:

-         تشکیل مجموعه کاری خاورمیانه به ریاست جرج میچل فرستاده ویژه آمریکا به خاورمیانه

-         تشکیل مجموعه کاری ایران به ریاست ژنرال جیمز جونز مشاور امنیت ملی آمریکا

 

 

این منابع افزوده اند که به رغم تعهدی که نتانیاهو به اوباما در مورد عدم حمله ناگهانی به ایران داد اما همچنان موضوعاتی وجود دارد که محل نگرانی و دغدغه نتانیاهو را تشکیل می دهد:

 

  • احتمال پیروزی گروه 8 مارس در انتخابات پارلمانی آینده لبنان و سقوط حکومت فواد سنیوره و گروه  14 مارس
  • افزایش توانمندی موشکی جمهوری اسلامی ایران
  • احتمال فروپاشی حکومت جدیدی که ابومازن در رام الله تشکیل داده است

 

 

* گزینه های اسراییلی پس از دیدار نتانیاهو و اوباما

 

تصویر خاورمیانه برای حکومت نتانیاهو و لیبرمن بیش از پیش پیچیده و نامفهوم شده است. این تصویر پرسش های دشواری را پیش روی حکومت تل آویو قرار داده است که عبارتست از:

 

-         چگونگی اجرای مذاکرات با سوریه به دور از اصل زمین در برابر صلح و همچنین مذاکره با فلسطینی ها غیر از طرح تشکیل دو دولت

-         چگونگی برخورد و واکنش در قبال سقوط گروه 14 مارس در انتخابات لبنان و تشکیل دولت جدید لبنان با حضور گروههای 8 مارس؟

-         چگونگی برخورد با قدرت بازدارندگی حماس در نوار غزه در سایه تحلیل قدرت نظامی اسراییل خصوصا پس از عملیات شکست خورده و غیر قابل قبول از منظر بین المللی اسراییل در جنگ اخیر نوار غزه

-         چگونگی برخورد در صحنه سیاست داخلی پس از انتشار نظرسنجی اخیری که دلالت بر افزایش محبوبیت زیپی لیونی در افکار عمومی اسراییل داشت.

-         چگونگی انتظار شش ماه مهلتی که آمریکا برای پرونده ایران خواسته است خصوصا در سایه افزایش توانمندیهای هسته ای ایران

-         در صورت موفقیت احتمالی واشنگتن یا اسراییل در متوقف کردن برنامه هسته ای ایران توانایی های موشکی ایران به سطحی رسیده است که توقف آن غیرممکن می باشد.

 

براین اساس به نظر می رسد که نتانیاهو به گزینه مسیر مذاکره دوگانه و همزمان سوریه اسراییل و سوریه فلسطین پناه ببرد . که در این صورت این مسیر نیز دارای مشکل بوده و  مانع اصلی در این راه عبارتست از:

  • مذاکره با سوریه براساس صیغه صلح مقابل صلح بسیار دشوار است
  • مذاکره با فلسطینی ها براساس صیغه صلح مقابل صلح دشوار است

 

با این توصیف آیا نتانیاهو صیغه زمین در مقابل صلح را خواهد پذیرفت ؟ گزینه ای که بی شک به فروپاشی حکومت ائتلافی اش منجر خواهد شد. یا اینکه راه فرار دیگری را جستجو خواهد کرد؟



نویسنده: یک دلسوز | ( آواتار ) | تاریخ ارسال: 1388/3/11 ساعت: 02:20 | لينك ثابت | ارسال لینک به دوستان | ارسال نظر ( 0 ) |
»» جنگ خاموش: اسرائیل معمار نزاع های شبه قاره هند(3)

طی دو هفته گذشته خبرهای زیادی از درگیری هایی که در شبه قاره هند رخ می دهد به جهان مخابره شد.

 

از یک سو پاکستان جنگ شدیدی را علیه طالبان آغاز کرده و از سوی دیگر سیرلانکا عزم خود را برای بستن پرونده ببرهای تامیل جزم کرده بود.

 

اما آنچه که در این میان در میان هیاهوی این جنگ ها چندان به چشم نیامد برخی از افشاگری ها در مورد نفوذ سازمان های امنیتی ـ نظامی رژیم صهیونیستی در شبه قاره هند و نقش آنها در این درگیری ها بود.

 

ـ رژیم صهیونیستی معمار منازعات شبه قاره

 

گزارش ها حکایت از آن دارد که همکاری گسترده ای بین رژیم صهیونیستی و هند از یک سو ورژیم صهیونیستی ـ آمریکا و پاکستان از سوی دیگر بخصوص در زمینه مبارزه با شورشیان و انجام عملیات نظامی ـ امنیتی ـ روانی علیه جنبش های مسلح وجود دارد .

 

در گزارش هایی که در چند کشور جهان در این زمینه منتشر شده علت نزدیکی و همسو شدن تل آویو از یک سو و هند و پاکستان از سوی دیگر به علل زیر مرتبط است.

 

•1-     سازمان های امنیتی هند و پاکستان بسیار مایلند تا از تجارب سازمان های امنیتی رژیم صهیونیستی در مبارزه و هدف قرار دادن گروههای مبارز فلسطینی که به شکل چریکی فعایت می کنند مطلع شوند.

 

•2-     سازمان های اطلاعاتی ـ امنیتی رژیم صهیونیستی هم بی میل نیستند در محیط شبه قاره هند که در بسیاری از جوانب آن با محیط منطقه خاور میانه مشابه است فعالیت کرده و از این منطقه بعنوان محلی برای آزمایش ایده های خود در نحوه مبارزه با شورش ها سود برند.

 

علاوه بر آن نباید فراموش کرد که حضور بسیار پررنگ آمریکا در کشورهایی همچون هند و پاکستان می تواند نقش عمده ای را در تسهیل حضور صهیونیستها در اسلام آباد و دهلی نو  ایفاد کند.

 

  ـ نگاهی به اطلاعات موجود :

 

رژیم صهیونیستی همکاری مستقیم با هند و پاکستان را با در نظر گرفتن اصل تفکیک و جدایی در همکاری بین این دو سرلوحه فعالیت های خود قرار داد.

 

به اعتقاد کارشناسان رویکرد صهیونیستها در تعامل با هند و پاکستان حفظ خصوصیت ها و ویژگی های هریک از این دو طرف است همچنین نباید فراموش کرد که خصومت حاکم در روابط بین هند و پاکستان نیز دست آخر به نفع پیشبرد اهداف آنها در شبه قاره هند می باشد.

 

برخی از کارشناسان حتی پای از این هم فراتر نهاده و چارچوب اصلی حاکم بر رویکرد سیاسی اسرائیل در برخورد با این دو کشور را فتنه افکنی و افزایش تنش بین هند و پاکستان توصیف کرده و معتقدند تل آویو با این اقدام خود سعی دارد آمریکا را به گرایش به سوی دهلی ترغیب کرده و باعث شود اسلام آباد هرچه بیشتر به سوی افزایش زرادخانه بمب های هسته ای خود بکشاند.

 

در این چارچوب رژیم صهیونیستی به طور جداگانه با دهلی نو و اسلام آباد به مبادله کارشناس پرداخته و تعداد زیادی از سمینارها و کارگروه ها به علاوه سخنرانی ها و دوره های آموزشی در زمینه مبارزه با شورش را ترتیب و سامان داد.

 

برخی از روزنامه نگارانی که مشغول پوشش خبری جنگ 22 روزه علیه غزه بودند تعدادی از نظامیان و عناصر اطلاعات هندی را در جبهه جنگ مشاهده کردند.

 

بعدها مشخص شد کارشناسان هندی در جریان این جنگ مشغول پیگیری مسایل زیر بودند:

 

•1-     مرحله جمع آوری اطلاعات ، ارزیابی و گمانه زنی .

 

•2-     مرحله آماده سازی طرح

 

•3-     مرحله بسیج و انتقال نیروهای اسرائیلی

 

•4-     مرحله اجرای عملیات نظامی و روانی

 

•5-     مرحله ارزیابی نهایی.

 

بی تردید این همکاری با حمایت و حتی همراهی واشنگتن انجام می شود در مقابل همکاری رژیم صهیونیستی با پاکستان جنبه محرمانگی هم دارد ، این همکاری عمدتا به شکل سری است زیرا سیاستگذاران پاکستانی همچنان از واکنش های افکار عمومی پاکستان که گرایش اسلامی دارد در هراسند.

 

اطلاعات افشا شده از این همکاری نشان می دهد که همکاری اسلام آباد با رژیم صهیونیستی تنها در زمینه مبارزه با شورش هاست ، اما در رابطه با فعالیت های هسته ای هیچ همکاری بین رژیم صهیونیستی و پاکستان وجود ندارد.

 

علت عدم شکل گیری چنین همکاری نیز نگرانی سیاستگذاران پاکستانی از اهداف دشمنانه رژیم صهیونیستی علیه برنامه هسته ای کشورشان می باشد.

 

 

 

نتایج عملیات رژیم صهیونیستی علیه نوار غزه الگوی بسیار مهمی برای هر یک از کشورهای پاکستان و هند محسوب می شود ، اطلاعاتی که تاکنون راه خود را به سوی مطبوعات پیدا کرده اند نشان می دهند که بعد از پایان جنگ 22 روزه تصمیمات چندی در شبه قاره هند گرفته شد که می توان به مطالب زیر اشاره کرد:

 

یک : آغاز یورش همه جانبه پاکستان علیه جنبش طالبان در پاکستان در عملیات موسوم به " دره سوات" : در جریان این عملیات نیروهای پاکستانی عملیات خود را علیه استان دره سوات آغاز کردند ، متد و نحوه این عملیات هم تقریبا با الگوی عملیات نظامی رژیم صهیونیستی در جنگ 22 روزه علیه نوار غزه مشابه است .

 

کارشناسان پاکستانی علت این الگو برداری را به دلایلی چند اعلام می کنند :

 

•-         جنبش طالبان یک گروه اسلامی پاکستانی است که بر استان دره سوات تسلط دارد ، و این دقیقا همانند تسلط جنبش حماس بر نوار غزه است.

 

•-         جنبش طالبان در این منطقه حضور و حاکمیت دولت مرکزی را به کلی محو کرد که سعی شد آنرا با قبضه شدن قدرت توسط حماس در غزه و خروج کامل حاکمیت از تشکیلات ابومازن در این منطقه مشابه دانست.

 

•-         جنبش طالبان پاکستان عناصر و شبه نظامیان خود را برای حفظ امنیت در تمامی دره سوات مستقر کرد همانگونه که جنبش حماس نیز دست به چنین کاری در نوار غزه زد.

 

با این نوع دیدگاه نیروهای پاکستانی سعی کرد سناریوی همانند آنچه که ارتش رژیم صهیونیستی در نوار غزه به اجرا گذارد را عملیاتی کند، در نقشه عملیاتی پاکستانی اشتباهات و عوامل ضعف سناریوی صهیونیستی هم مد نظر گرفته شده و تلاش شد تصحیح شود.

 

دوم : رویکرد هندی علیه جنبش ببرهای تامیل در عملیات سریلانکا:  جزیره سریلانکا همواره صحنه رویارویی داخلی بین قومیت های سینهالی که دولت مرکزی از آنها حمایت می کرد و قومیت تامیل که جنبش ببرهای تامیل سعی در حمایت از آنها داشت ، بود.

 

جنگ بین این دو قومیت از اوایل دهه هشتاد از قرن میلادی گذشته آغاز شد و گزارشها حکایت از آن دارد نا آرامی های سریلانکا همواره به عنوان یکی از کانون های نگرانی دولت هند محسوب می شود آنهم به چند دلیل:

 

ـ نگرانی از انتقال این رویارویی به مناطق جنوب هند که میلیونها سینهالی در آن زندگی می کنند.

 

ـ نگرانی از افزایش نفوذ چین در منطقه زیرا ورود چین به سریلانکا تهدید بسیار خطرناکی برای امنیت ملی هند است.

 

اخیرا همکاری هند و آمریکا برای بسط آرامش و استقرار در سریلانکا افزایش چشمگیری پیدا کرد ، همکاری هند و آمریکا در واقع حول محور تبدیل شدن جزیره سریلانکا به کانون اصلی همکاری نظامی بین دو کشور و بخصوص همکاری های دریایی بود.

 

به رغم آنکه همکاری مستقیمی بین سریلانکا و رژیم صهیونیستی وجود ندارد اما هند تلاش کرد تا تجارب خود را از همکاری با رژیم صهیونیستی از طریق کانال های همکاری هند و سریلانکا به این کشور منتقل کند.

 

اطلاعات به دست آمده حکایت از آن دارد که کارشناسان نظامی هندی الگوی عملیات جنگ 22 روزه را به فرماندهان نظامی سریلانکایی منتقل کردند تا نیروهای سریلانکا آنرا علیه جنبش ببرهای تامیل به اجرا بگذارند.

 

علت استفاده از این متد هم از دیدگاه کارشناسان هندی چنین بود :

 

•-         جنبش ببرهای تامیل بر بخش شمال شرقی جزیره به همان روشی که حماس بر نوار غزه تسلط دارد ، مسلط می باشند.

 

•-         منطقه تحت حاکمیت ببرهای تامیل بین ساحل اقیانوس هند و مرزهای حد فاصل با منطقه تحت کنترل نیروهای دولت مرکزی سریلانکا است ، یعنی دقیقا به همان شکل جغرافیایی که غزه در آن است و از یک سو دریا قرار داشته و از سوی دیگر نیروهای نظامی صهیونیستی البته با صرفنظر کردن از منطقه مرزی با مصر که با آغاز عملیات آنهم به هر حال به منطقه نظامی وابسته برای فلسطینیان ساکن غزه تبدیل شده بود.

 

•-         نیروهای سریلانکا در عملیات خود علیه ببرهای تامیل اشتباهات سناریوی جنگ صهیونیستی علیه حماس را تصحیح کردند ، و دقیقا موفق شدند به نتایج و موفقیت هایی بسیار بیشتر از سناریوی صهیونیستی دست یابند.

 

•-         ارتش سریلانکا تمامی منطقه هدف را به اشغال خود در آورد در حالیکه ارتش صهیونیستی موفق نشد منطقه هدف را اشغال کند.

 

•-         ارتش سریلانکا موفق شد رهبران ببرهای تامیل را از بین ببرد در حالیکه نیروهای صهیونیستی موفق شدند رهبران مقاومت را در غزه از بین ببرند.

 

•-         ارتش سریلانکا جنگ روانی موفقی را به اجرا گذارد به نحوی که این جنگ روانی ـ تبلیغاتی بر اکثر ابعاد فجایعی که این جنگ و نیز جنایتی که در جریان آن رخ داد سرپوش نهد ، در حالیکه عملیات جنگ روانی صهیونیستی موفق به سرپوش نهادن بر جنایات نظامیان صهیونیستی نشد.

 

به اعتقاد کارشناسان با توجه به تحلیل های مقارن نظامی به طور حتم بعد از آنکه طرح تصحیح جنگ صهیونیستی در شبه قاره هند موفق شد به طور حتم این  سناریوی تصحیح شده برای عملیات آتی این رژیم در لبنان و فلسطین اشغالی مد نظر قرار خواهد داد.

 

منبع : شبکه ندای قدس



نویسنده: یک دلسوز | ( آواتار ) | تاریخ ارسال: 1388/3/11 ساعت: 02:19 | لينك ثابت | ارسال لینک به دوستان | ارسال نظر ( 0 ) |
»» جنگ خاموش؛ کشف شبکه های جاسوسی در لبنان (2)
 

کشف شبکه های جاسوسی رژیم صهیونیستی در لبنان آنگونه که شاهد آن هستیم ، بیانگر جنگ خاموشی است که رژیم صهیونیستی نه تنها علیه لبنان بلکه علیه تمام منطقه عربی انجام می دهد.

 

گستردگی این شبکه ها به حدی است که گویا جنگ های رژیم صهیونیستی علیه لبنان ونوار غزه طی چند سال گذشته نتوانسته است از میزان نفرت آنها  بکاهد.

 

می توان  گفت که این جنگ جاسوسی ادامه جنگ های تخریبی این رژیم است که هیچ کشور عربی را از آن در امان نگذاشته است .

 

برکسی پوشیده نیست که هدف اصلی فعالیت چنین شبکه هایی جز برهم زدن امنیت و استقرار کشورهای عربی چیز دیگری نیست و این شبکه ها جز انجام عملیات تروریستی در کشورهای عربی کار دیگر انجام نخواهند داد.

 

بی شک این جنگ خاموش و اعلام نشده برای صهیونیستها موفقیت هایی هم در پی داشته است ، و دقیقا در نقاطی که عرب ها شکست خوردند صهیونیستها به موفقیت نایل شدند.

 

واضح است که سازمان های امنیتی عربی در مقابل عملیات موساد بیکار نبوده و در چند موقعیت هم در مقابل آنها صف آرایی کرده اند اما به دلیل شرایط فعالیت های امنیتی این مسئله اعلام نشده است ، مسئله ای که اسرائیل را بر آن داشت تا برای تحقق اهداف خود دست به عملیات نظامی بزند.

 

یکی از نمونه های این نوع رویکرد حملات هوایی است که رژیم صهیونیستی علیه چند کشور عربی انجام داد ، با این وجود چنین عملیاتی به هیچ عنوان بیانگر چشم پوشی صهیونیستها از عامل انسانی برای کسب اطلاعات و انجام عملیات از جمله عملیات ترور نیست.

 

صهیونیستها همواره به دنبال کسب اطلاعات از مناطق امنیتی و نظامی کشورهای عربی است ، کشورهایی که صهیونیستها احتمال می دهند برای رژیمشان در آینده تهدید تلقی شوند.

 

از برخی از جاسوس های رژیم صهیونیستی دستگاه های دید در شب و تصاویری از فعالیت ارتش های عربی در شب کشف و ضبط شده است.

 

جاسوس های صهیونیستی در لبنان به مدرن ترین دستگاه های الکترونیکی مجهز شدند تا بتوانند محل تردد و حضور رهبران مقاومت را کشف کنند .

 

در جنگ جولای 2006  مزدوران رژیم صهیونیستی با قرار دادن تراشه های الکترونیکی و علامت گذاری با فسفر اهداف جنگنده های صهیونیستی را مشخص کردند ، همچنین این مزدوران تلاش فراوانی را برای کشف تونل ها و مراکز تجمع نیروهای مقاومت از خود نشان دادند.

 

شبکه مزدوران صهیونیستی همچنین تلاش کرد تا رهبران مقاومت را هم به شهادت برساند و این تلاش را هم همچنان ادامه می دهد .

 

شبکه های جاسوسی در کنار فعالیت های امنیتی ـ تروریستی خود سازمان های اطلاعاتی صهیونیستی را از چند و چون فعالیت های اقتصادی ، پروژه های سرمایه گذاری در بخش های مختلف گردشکری  و کشاورزی و حتی فعالیت های بورس و مهمترین سرمایه گذاران کشورهای عربی با خبر می کنند.

 

بر اساس گزارش های امنیتی که از کشورهای منطقه عربی صادر شده مشخص شده است که 86 درصد از جرایم مربوط به قاچاق و جعل اسکناس را اسرائیلی ها انجام داده اند.

 

در آخرین گزارش های اقتصادی منتشر شده معلوم شد که بازار عراق امروز مملو از کنسروهای گوشت قرمز اسرائیلی است که با قیمت های بسیار پایین عرضه می شود.

 

این کنسروها همگی یا حاوی ویروس جنون گاوی یا تاریخ مصرف آن منقضی شده است .

 

تحقیقات نشان می دهد که شبکه های صهیونیستی کنسروهایی حاوی مواد سمی که موجب عقیمی شده یا بیماری های همچون وبا ، تیفوید و مسمومیت های شدید روده ای را موجب می شوند متعمدانه وارد بازار پر آشوب عراق کرده اند.

 

این البته سوای فعالیت شبکه های مختلف اسرائیلی برای گسترش اعتیاد و مواد مخدر در جوامع عربی است.

 

روزنامه معاریو هم اعتراف کرد بیش از 5000 کودک اکنون در فلسطین اشغالی به سر می برند که از کشورهای مختلف منطقه ربوده و بعد از یهودی سازی آنها اکنون در این رژیم زندگی می کنند.

 

گرچه آنچه گذشته شمه ای از عملکرد سازمان های جاسوسی رژیم صهیونیستی نیست اما نباید فراموش کرد که این یکی از رویکردهای اصلی اسرائیل در منطقه است ، جاسوسی یک استراتژی برای سیاست خارجی رژیم صهیونیستی محسوب می شود.

 

صهیونیستها که به دنبال سهم بزرگی از منطقه هستند شبکه های جاسوسی را یکی از مهمترین اهرم های عملیات خود برای تحقق این امر می دانند.

 

نباید فراموش کرد که از میان 870 سند اطلاعاتی آمریکا  که از آن بعنوان مستندان فعالیت های غیر متعارف تسلیحاتی علیه عراق استفاده کرد 810 سند از طریق رژیم صهیونیستی به دست آمریکا رسید.

منبع: شبکه ندای قدس



نویسنده: یک دلسوز | ( آواتار ) | تاریخ ارسال: 1388/3/11 ساعت: 02:19 | لينك ثابت | ارسال لینک به دوستان | ارسال نظر ( 0 ) |
»» جنگ خاموش؛مختصات حضور اسراییل در عراق (1)

در حالیکه رد پای اسرائیل در جنگ اشغال عراق در سال 2003 کاملا مشهود بود ، اما کشورهای عربی از آن زمان تا به امروز سیاست سکوت وحتی همسویی با آمریکا را در این جنگ در پیش گرفتند .

 

به اعتقاد تئورسین های نظامی، آمریکا چنان با اهداف رژیم صهیونیستی در جنگ عراق همسو شده بود که در برخی از مقاطع  نمی شد تفاوتی بین این دو یافت و این دو رویکرد را از یکدیگر متمایز کرد.

 

بی تردید ترسیم نقشه جدیدی برای منطقه در کنار تحقق آرزوی از نیل تا فرات یکی از مهمترین آمال و اهداف صهیونیستها محسوب می شود اما سکوت کشورهای عربی و اسلامی در مقابل این هدف صهیونیستی مسئله ای است که جای پرسش و سئوال بسیار زیاد داشته ودارد.

 

از همان روزهای اول اشغال عراق که گروه های سازمان دهی شده اقدام به غارت موزه های عراق کردند ، دست های پنهان اسرائیل از پس  این توطئه نمایان شد ، بخصوص که اکثر قطعات به سرقت رفته مربوط به میراث یهودیان در بابل قدیم بود.

 

اکنون تعدادی زیادی از آثار به سرقت رفته از موزه های عراق در موزه های رژیم صهیونیستی نگهداری می شوند.

 

با آغاز زمامداری آمریکا بر عراق پای شرکت های صهیونیستی به عراق نیز باز شد ، این شرکت ها در تمامی زمینه های از اقتصادی ، تجاری گرفته تا امنیتی و خدماتی در عراق مشغول به فعالیت هستند.

 

گرچه برخی از این شرکت ها تحت نام های مستعار و صوری و به نام شرکت های آمریکایی یا اروپایی مشغول فعالیت هستند اما نوع و نحوه فعالیت آنها به تدریج ماهیت اصلی آنها را بر ملا کرده است.

 

برخی از سایت های عراقی اقدام به انتشار لیست طولانی از شرکت هایی کردند که شرکت هایی صهیونیستی بوده یا مدیریت آن را شخصیت های رژیم صهیونیستی به عهده دارند.

 

بر اساس گزارش های مذکور کالاهای اسرائیل از طریق شرکت های عربی ، آمریکایی ،ترکیه ای و قبرسی و تحت نام های ثبت شده در این کشورها وارد عراق می شوند.

 

همچنین نباید فراموش کرد که شرکت های اسرائیلی مهمترین تامین کننده آذوقه نیروهای اشغالگر آمریکا در عراق می باشند.

 

بنیامین بن الیعازر یکی از شخصیت های مهم حزب کار رژیم صهیونیستی که اصلیتی عراق دارد اکنون در راس فعالیت های گردشگری مذهبی از فلسطین اشغالی به عراق قرار دارد.

 

شرکت هایی که تحت امر بن الیعازر فعالیت می کند دست به انتقال هیئت های دینی یهودی ـ اسرائیلی از اقصا نقاط جهان به عراق برای بازدید از مراکز یهودی و مسیحی این کشور می زنند.

 

مرکز پژوهش های خاور میانه ای رژیم صهیونیستی هم دفتری را برای خود در ساختمان سفارت فرانسه در بغداد ایجاد کرده و از این ساختمان فعالیت خود را آغاز کرد.

 

بعد از آنکه سفارت فرانسه در بغداد چند بار مورد حمله موشکی قرار گرفت صهیونیستها این مرکز را به ساختمانی در مجاورت سفارت آمریکا در منطقه سبز بغداد منتقل کردند.

 

این موسسه پژوهشی وابسته به موسسه ای به نام " مموری" است که پنج سال پیش تاسیس و مقر اصلی آن در واشینگتن است . این سازمان شعبه هایی هم در لندن ، برلین و بخش غربی بین المقدس اشغالی دارد.

 

این مرکز در ظاهر وظیفه پیگیری مطبوعات عربی صادره در جهان عرب و اروپا را به عهده داشته و اقدام به ترجمه مقالات و پژوهش های مهم صادر شده در روزنامه های عربی به زبان های عبری ، انگلیسی ، آلمانی ، فرانسوی و ایتالیایی و توزیع آن بین مشترکین خود می کند که مهمترین مشترکانش هم مراکز تصمیم گیری در رژیم صهیونیستی می باشد.

 

جالب اینجاست که برخی از سایت های عراقی ادعا می کنند مدارکی در اختیار دارند که تاکید دارد این مرکز نظرات مشورتی خود را در اختیار برخی از رهبران عراقی می گذارد.

 

از دیگر اطلاعات افشا شده درمورد جنگ خاموش اسرائیل در عراق حکایت از آن دارد که طبقه هفتم هتل الرشید بغداد که در مجاورت منطقه سبز واقع است در اجاره دائم موساد است ، ماموران موساد این طبقه را مجهز به دستگاه های شنود کرده و اکنون تمامی ارتباطات تلفنی نمایندگان پارلمان و مسئولین عراقی و حتی گروه های مخالف را شنود و رهگیری می کنند.

 

هتل الرشید همان جایی است که در سال 2005 شاهد افتتاح اولین دفتر یک روزنامه اسرائیلی در عراق بود ، یدیعوت احرونوت در این سال علاوه بر دفتر خود در بغداد دفتری نیز در اربیل در منطقه کردن نشین عراق افتتاح کرد.

 

از جولای 2004 هم دانشگاه حیفا دوره های آموزشی کوتاه مدتی را برای ده ها راهنمای جهانگردی اسرائیلی جهت همراهی گروه های گردشگری دینی و باستانی اسرائیلی که به عراق سفر می کنند ترتیب می دهد.

 

این سفرها چنان برای صهیونیستها آسان شده است که هر صهیونیست می تواند با مراجعه به آژانس مسافرتی خود و تنها با پرداخت 850 دلار سفر هشت روزه ای را به بغداد ، بابل ، بصره ، موصل ، کردستان عراق و چند منطقه دیگر داشته باشد.

 

بسیاری از واردات عراق هم از طریق بندر حیفا انجام می شود ، در حال حاضر 10 شرکت مسئول ترخیص کالاها از گمرک حیفا و سپس انتقال آن از طریق خاک اردن به عراق هستند ، بعد از ورود این کالاها به خاک اردن شرکت های اردنی وارد خاک عراق می شود.

 

هزینه انتقال این کالاها از مرز فلسطین اشغالی با اردن تا داخل خاک عراق برای هر کامیون 3000 دلار است.

 

موساد در عراق چه می کند؟

 

به طور معمول صهیونیستها پایگاه های امنیتی ـ نظامی خود را در داخل پایگاه های آمریکایی مستقر کرده اند.

 

سایت های اطلاع رسانی ، شهر موصل را یکی از پایگاه های اسرائیل می دانند ، به اعتقاد این پایگاه های خبری عناصری از نیروهای ویژه رژیم صهیونیستی در مقر لشکر 101 نیروهای هوابرد آمریکا نیروهای پیشمرگه عراقی را آموزش می دهند.

 

برخی از مسئولین عراقی هم به صراحت اعلام کرده اند این پایگاه مشترک آمریکایی ـ اسرائیلی مسئول انجام عملیات جاسوسی و اطلاعاتی علیه کشورهای همسایه عراق و بخصوص سوریه است.

 

موساد همچنین بانک قرضه کردی را هم در شهر سلیمانیه تاسیس کرد ، در پس فعالیت های معمول بانکداری این سازمان اقدام به خرید مساحت های وسیعی از زمین های کشاورزی ، نفت خیز و مسکونی شهرهای موصل و کرکوک می کند.

 

همچنین نباید فراموش کرد که شرکت های صهیونیستی تلاش هایی را برای انتقال نفت عراق به فلسطین اشغالی هم انجام می دهند که نشان هایی از انجام این مهم از طرق مختلف وجود دارد.

 

خبرنگارانی که به منطقه شمال عراق سفر کرده اند خبر می دهند که حضور افسران موساد در این منطقه از سال 2003 مشهود تر شده است.

 

گفته می شود افسران موساد علاوه بر آموزش نیروهای پیشمرگه کرد عراقی نیروهای جدایی طلب و شورشی کرد ، بقیه کشورهای همسایه عراق را هم برای انجام عملیات تخریبی آموزش می دهند.

 

منابع نزدیک به سازمان اطلاعات عراق اعلام کردند شواهد و مدارکی در رابطه با نقش موساد در ترور دانشمندان ، فرهیختگان و اساتید دانشگاه عراق از مذاهب مختلف شیعه و سنی و حتی مسیحی به دست آورده اند.

 

همچنین با نا امن کردن زندگی برای برخی از دانشمندان در عراق آنها رامجبور به مهاجرت از عراق کردند به نحوی که برخی از آنها سر از فلسطین  اشغالی در آورده و اکنون دانش خود را در اختیار این رژیم قرار می دهند.

 

برخی از نظامیان عراقی هم اعلام کردند در دوره های آموزشی که برای ترور رهبران گروه های مسلح برای آنها برگزار شده بود اسرائیلی ها مسئول آموزش نحوه مبارزه با جنگ های چریکی و ترور محور اصلی مجموعه های مسلح بودند.

 

همچنین با روی کار آمدن پل بریمر حاکم غیر نظامی آمریکایی در عراق 185 مشاور اسرائیلی یا آمریکایی یهودی تبار به سفارت آمریکا در منطقه سبز بغداد منتقل شدند تا عملکرد وزارتخانه ها و سازمان های عراقی چه غیر نظامی و چه نظامی و امنیتی را زیر نظر داشته باشند.

 

در این چارچوب می توان به نام های زیر اشاره کرده :

 

"دیفید تومی"  نظارت بر وزارت دارایی.

 

"روبر رافائیل" نظارت بر وزارت بازرگانی.

 

"لیشات" نظارت بر وزارت کشاورزی .

 

"دون آمستوز، و دیفید لینش" نظارت بر وزارت راه وترابری.

 

"نوح فیلدمان" یهودى من آمریکایی تبار نقش عمده ای در تدوین قانون اساسی عراق داشت.

 

"فیلیب کارول" نظارت بر وزارت نفت عراق.

 

خانم "بولا دوبریانسکی" یک یهودی ماسونی  نظارت بر وزارت امور زنان.

 

"مارک کلارک" نظارت بر کمیته ملی المپیک و وزارت جوانان عراق.

 

وی صاحب نظریه جایگزینی وزارت ورزش به جای وزارت دفاع است.

 

"دور أریدمان" نظارت بر وزارت آموزش عالی .

 

ژنرال "کاستیل" یک یهودی با تابعیت توامان آمریکایی و صهیونیستی که بر وزارت کشور عراق نظارت می کند.

 

ژنرال "ستیل" یک یهودی با تابعیت توامان آمریکایی و صهیونیستی که بر وزارت دفاع عراق نظارت می کند.

 

همچنین اگر بخواهیم به شرکت های امنیتی و مهندسی اسرائیلی که در عراق مشغول فعالیت هستند اشاره کنیم این مقال بسیار به طول خواهد انجامید.

 

منبع : شبکه ندای قدس



نویسنده: یک دلسوز | ( آواتار ) | تاریخ ارسال: 1388/3/11 ساعت: 02:19 | لينك ثابت | ارسال لینک به دوستان | ارسال نظر ( 0 ) |
»» عبور از فتح به خاطر برنامه های اوباما

بر کسی پوشیده نیست که جنبش فتح در شرایط بغرنجی به سر می برد و چنان عرصه بین المللی برایش تنگ شده است که هیچ کشور عربی حاضر نیست کنگره سراسری اش را میزبانی کند.

پرسش اینجا ست چرا مصر بهعنوان حامی همیشگی فتح حاضر به برگزاری این کنگره در خاک خود نیست. پاسخ واضح است، کشورهایی همچون مصر با اتخاذ چنین موضعی سعی دارند در راستای برنامه های جدید دولت اوباما در منطقه به هر نحو ممکن با فشار بر فتح زمینه را برای تحقق این برنامه  فراهم کنند.

موضع یا به تعبیری تهدید مصر در رابطه با مذاکرات فتح و حماس را هم می توان در این چارچوب تفسیر کرد.

زمانی که قاهره اعلام می کند رهبران حماس و فتح تنها تا اوایل جولای آینده وقت دارند تا مذاکرات آشتی ملی خود را به سامان برسانند و این فرصت نهایی است که تمدید نخواهد شد به این معنی است که تابستان یا حداکثر پاییز آینده شاهد تحولاتی درمنطقه و بخصوص در فلسطین خواهیم بود.

 

بی شک بازیگر اصلی عرب سیاست های آمریکا در فلسطین اشغالی دولت حسنی مبارک است .

 

دولت قاهره که از یک سو روابط حسنه ای با رژیم صهیونیستی داشته و از سوی دیگر و مهمتر حامی عربی جنبش فتح محسوب می شود ، گذرگاه رفح گلوگاه و تنها راه تنفس نوار غزه منطقه ای که حماس بر آن حکومت می کند را هم در قبضه خویش دارد و اگر امتیاز میزبانی مذاکرات آشتی ملی را هم بر آن بیافزایم خواهیم دید که مصر می تواند در یک آن  چندین چماق را به طرف فلسطینی نشان دهد.

 

حال اگر سخنان عبدالله دوم پادشاه اردن را هم به این داده بیافزایم خواهیم دید که باید در انتظار فاجعه دیگری در چارچوب آنچه که به مذاکرات سازش شهرت یافته  ، باشیم.

 

به گفته عبد الله دوم حل و فصل جدال در خاور میانه در راستای منافع استراتژیک آمریکا قرار می گیرد.

 

به اعتقاد کارشناسان باراک اوباما که از کار تثبیت دولت خود در کاخ سفید فارغ شده است اکنون به دنبال بسط اندیشه ها و برنامه های کلان دمکرات ها در سطح بین المللی است.

 

اوبامایی که با اعلام دوستی و پایبندی خود به حمایت از رژیم صهیونیستی برنامه های انتخاباتی خود را آغاز و ادامه داد امروز سعی دارد با دور زدن برخی از اصطلاحات ، عملا کاری را انجام دهد که بوش افراطی علنا و صراحتا به دنبال تحقق آن برای صهیونیستها بود.

 

کارشناسان بر این باورند که اسرائیل و آمریکا شرایط فعلی را بهترین زمان برای تحقق اهداف کلان صهیونیستی برای منطقه می دانند.

 

از سویی فتح دچار مشکل داخلی و حتی هویتی شده است ، از سوی دیگر حماس در پیچ و خم اداره منطقه غزه تحت محاصره ، فشار و ضربات سازشکاران فلسطینی، عربی ، صهیونیستی و بین المللی قرار گرفته است ، کشورهای عربی هم سعی دارند خود را به هر شکل در جرگه بلوک سازشکار یا همان معتدل عرب قرار دهند تا از خوان حمایت های سیاسی و نظامی آمریکا بهرمند و در ساختار برنامه های جدید کاخ سفید در خاورمیانه کرسی های خود را همچنان به همین شکل حفظ کنند.

 

این نگرانی از نوشتارها و مقالاتی که طی دوره چنده ماهه ریاست جمهوری اوباما در مطبوعات عربی منتشر شده کاملا هویداست.

 

یکی از آنها در روزنامه الحیات می نویسد: اکنون شخصی با ویژگی های غیر معمول از چند ماه پیش در پست ریاست جمهوری آمریکا حضور دارد ، ما تجارب مختلفی را با رؤسای جمهور مختلف این کشور داشته ایم و همگی آنها هم ثابت کرده اند که در قبال مسئله فلسطین و حتی عرب و شاید تمام مسلمانان منصف یا حتی بی طرف نبوده اند.

 

این رویکرد جانبدارانه آنها علیه مسایل و مشکلات ما از زمان فعالیت های انتخاباتی آغاز و تا آخرین روز زمامداریشان ادامه داشت. شاید منصف ترین آنها کسی بود که سالها بعد از پایان ریاست جمهوری اش در کتابی یا نوشتاری سعی در پاک کردن آثار جنایت خود در قبال ما کرد.

 

اما با این وجود به اعتقاد تحلیلگران عرب ضعف عربی ـ اسلامی از یک سو ، وانفعالی که جوامع عربی نسبت به پدیده اوبامایی پیدا کرده اند از سوی دیگر در کنار سردرگمی جریان های بزرگ فلسطینی در یافتن کانون اهداف خود دست به دست هم دادند تا دست صهیونیستها برای تحمیل طرح دلخواه خود که به تعبیر آنها دو دولت اما در واقع یک دولت یهودی در کنار ساختاری نسبتا خودمختار بدون حاکمیت ، سلاح ، گذرگاه آزاد باجهان خارج ... برای فلسطینیان را بعنوان راهبرد خود برای آنچه که خود آنرا صلح می نامند، مطرح کنند.

 

امروز فشار فتح و تشکیلات خودگردان بر مقاومت  ، فشارهای عربی بر مقاومت ، فشارهای آنچه که جامعه جهانی شهرت یافته بر مقاومت ، در کنار فشارهای آمریکایی وصهیونیستی نشان می دهد که خطر بزرگ و واقعی که طرح صهیونیستی را تهدید می کند، مقاومت است. اولتیماتوم های مصر علیه حماس از یک سو ، دستگیری های صورت گرفته علیه مبارزان فلسطینی در کرانه باختری توسط تشکیلات خود گردان ، بازداشت فعالانی که سعی در کمک رسانی به نوار غزه را از طریق مصر دارند و بسیاری دیگر از موارد نماینگر بعد دیگری از این طرح است .

 

مقاومت فلسطین امروز در حال گذار از مقطع بسیار سخت است اما تاریخ ثابت کرده است که مقاومت فلسطین از هر مقطع سختی قویتر و آبدیده تر گذشته است و به طور حتم این چتر آمریکای ـ مصری هم نخواهد توانست صهیونیستها را از تلاش مقاومت برای ضربه زدن به این رژیم در امان نگه دارد.

 

منبع : شبکه ندای قدس



نویسنده: یک دلسوز | ( آواتار ) | تاریخ ارسال: 1388/3/11 ساعت: 02:18 | لينك ثابت | ارسال لینک به دوستان | ارسال نظر ( 0 ) |
»» نقش ایران در شکل گیری هسته های مقاومت در منطقه
 

ابوالفضل تهرانی

از زمان تاسیس رژیم صهیونیستی در سال 1948 فلسطینیان همواره در حال مبارزه برای آزادی سرزمین  خود  بوده اند و به  روش های گوناگون ، در قالب های حزبی و گروهی و حرکت های مردمی یا اعتصاب ، سعی در تحقق آرزوی خود داشته اند.
ملت فلسطین در این راه به هر کسی که علم مبارزه را  ضد اسرائیل بلند می کرد دل می بستند.
امروز پس از گذشت 60 سال از تاسیس دولت اشغالگر اسرائیل ، فلسطینیان 3 نوع الگوی و رویکرد کاملا متفاوت را در مبارزه تجربه کرده اند:
الگوی اول : پان عربیسم و تاکید بر ناسیونالیسم عربی در مبارزه
از سال 1948 تا سال 1967
الگوی دوم : ملی گرایی و تاسیس جنبش های چپ لائیک
از 1967 تا 1979
الگوی سوم : اسلام گرایی و الگوبرداری از انقلاب اسلامی ایران
از1979 تا کنون
نگارنده در این مقاله سعی دارد تا با بررسی اجمالی سیر تکامل مقاومت از سال 1948 تا کنون علل پیروزی های اخیر جنبش های مقاومت منطقه را در میان تأثیرات و نتایج انقلاب ایران جستجو کند:

دوره اول،ناسیونالیسم عربی
از سال 1948 دولت های عربی با تکیه بر روحیه ناسیونالیستی و پان عربییسم هر اقدامی را برای نابودی دولت یهودی و نجات فلسطینیان انجام دادند ، کشورهای عربی و در راس آنان سوریه ، مصر ، اردن ، لبنان و عراق 4 بار ( در سالهای 1948، 56 ، 67 ، و 73) با اسرائیل وارد جنگ شدند ، اما در این چهار جنگ تقریبا هیچ توفیقی حاصل نکردند و حتی اسرائیل توانست با کمک حامیان بین المللی خود در نتیجه این جنگ ها بخش های بیشتری از سرزمین های عربی را به اشغال خود درآورد.
در سال 1948 و پس از تاسیس رژیم صهیونیستی دول عربی اولین جنگ را آغاز کردند . در روزهای آغازین جنگ اعراب ابتدا به پیروزی هایی دست یافتند اما اسرائیل با کمک آمریکا و کشورهای اوپایی به سرعت شکست ها را جبران کرد و پس از ده روز توانست موازنه را به نفع خود تغییر بدهد ، وسعت خاک خود را به 5/1 برابر افزایش داد  و باعث شد عده بیشماری از اعراب از سرزمین های خود آواره شوند.
8 سال بعد و در سال 1956 جنگ دوم اعراب و اسرائیل به بهانه ملی کردن کانال سوئز توسط جمال عبدالناصر (رئیس جمهور وقت مصر)  آغاز شد. و در پایان این جنگ نیز بخش قابل توجهی از صحرای سینا و نوار غزه به اشغال صهیونیستها در آمد.
اما تیر خلاص اسرائیل بر ناسیونالیسم عربی در جنگ سوم ، موسوم به جنگ شش روزه زده شد. در ماه می 1967 ، نیروهای نظامی رژیم صهیونیستی در امتداد مرز با سوریه جمع شدند و آرایش جنگی به خود گرفتند . ناصر ، سوریه را از حمله غافلگیرانه و زود هنگام آگاه کرد . ارتش های مصر ، سوریه ، اردن ،عراق و کویت به حال آماده باش در آمدند و دوطرف یکدیگر را متهم کردند که دیگری قصد حمله دارد و جنگ تبلیغاتی را  ضد یکدیگر آغاز کردند. زمانی که احتمال وقوع جنگ تقویت شد ، خط قرمز میان کاخ سفید و کاخ کرملین به کار افتاد و دو ابر قدرت تصمیم به جلوگیری از وقوع جنگ گرفتند ، لذا سفیر شوروی در مصر، نیمه شب ناصر را از خواب بیدار کرد و به وی اخطار جدی داد که نباید به ارتش فرمان آتش بدهد. ناصر از شوروی اطاعت کرد و به خیال اینکه امریکا هم به اسرائیل برای عدم آغاز جنگ هشدار داده است ، نه تنها حمله پیشدستانه ای انجام نداد ، بلکه از اقدامات احتیاطی برای مقابله با حمله احتمالی اسرائیل دوری جست . او حتی فرودگاهها را بدون دفاع و هواپیما ها را بدون استتار روی باندها رها کرد . نهایتا جنگ در صبح روز پنجم ژوئن با تهاجم گسترده و ناگهانی نیروی هوایی رژیم صهیونیستی آغاز شد، و این رژیم توانست در عرض 3 ساعت حملات شدید و غافلگیرانه هوایی به فرودگاههای مصر، سوریه ، اردن و عراق نیروی هوایی این کشورها را تقریبا نابود کند.
سپس نیروی زمینی ارتش اسرائیل با پشتیبانی هوایی وارد صحنه نبرد شد و ظرف مدت شش روز ، صحرای سینا ، کرانه غربی رود اردن ، نوار غزه ، ارتفاعات جولان ، شهر مهم قنیطره سوریه و تمامی شهر بیت المقدس - که تا قبل از آن شهر بین المللی محسوب می شد – به اشغال ارتش اسرائیل درآمد. در نتیجه این جنگ حدود یک میلیون عرب ساکن مناطق اشغالی آواره شدند و وسعت مناطق تحت اشغال به بیش از سه برابر افزایش یافت.
نتایج این جنگ به شدت برای اعراب دردناک و تحقیرآمیز بود . از سوی دیگر فلسطینیان نیز به کلی از ناسیونالسم عربی و کمک کشورهای عربی برای آزادی سرزمینشان ناامید شده بودند ، در چنین شرایطی نخبگان فلسطینی به فکر تقویت ساف که پیشتر در سال 1964 تاسیس شده بود افتادند.


دوره دوم ، ملی گرایی و جنبش های چپ لائیک
سازمان آزادی بخش فلسطین ساف در سال 1964 به عنوان یک سازمان ملی گرای غیر اسلامی با موافقت رهبران عرب و با هدف حذف اسرائیل تاسیس شد. رهبران عرب در واقع سعی داشتند فلسطینیان تندرو را در قالب این سازمان کنترل کنند.
تا قبل از جنگ شش روزه یعنی سال 67 رهبری این سازمان در اختیار فلسطینیانی بود که تحت نفوذ کشورهای عربی به خصوص مصر قرار داشتند ، اما پس از جنگ نخبگان گروههای فلسطینی رهبری آن را برعهده گرفت و با انجام عملیات های چریکی موفق علیه اسرائیل ، هویت و روحیه از دست رفته مردم فلسطین را تا حدودی تجدید کردند.
همانطور که ذکر شد پس از جنگ شش روزه ( با آغاز زعامت یاسر عرفات بر ساف) ، خط مشی سازمان آزادیبخش فلسطین تغییر کرد ،و همچنین توانست به دوران وابستگی خود به کشورهای عربی پایان دهد.
توفیقات ساف و عرفات تا اکتبر 1973 یعنی آغاز جنگ چهارم ادامه داشت . شکست های پی در پی اعراب در سه جنگ گذشته برای آنها حقارت ، احساس ضعف ، شرمساری و بی آبرویی در پی داشت ، این وضع سبب شد تا اعراب بویژه مصر و سوریه تصمیم به اتحاد با ساف بگیرند و برای جبران خسارت های گذشته و بدست آوردن حیثیت از دست رفته خود، دست به یک حمله گسترده علیه اسرائیل بزنند.
لذا ارتش های عربی در روز شش اکتبر مصادف با روز "یوم کیپور" یهودیان، یورش غافلگیرانه خود را آغاز کردند، و در همان ساعات اولیه حمله با غافلگیری دشمن توانستند بخشهایی از سرزمینهای اشغال شده را از چنگال نیروهای اسرائیلی خارج کنند. اما با حمایت ناتو ( و بویژه امریکا) و ارسال کمک های تسلیحاتی به اسرائیل از طریق ایجاد پل هوایی میان پایگاههای ناتو در اروپا و اسرائیل ، شرایط به سرعت به نفع اسرائیل تغییر یافت و در نهایت شکست دیگری به اعراب تحمیل شد.
اما این جنگ یک تفاوت عمده با جنگ های گذشته اعراب و اسرائیل داشت و آن اینکه کشورهای عربی در جنگ اکتبر 73 به جای انگیزه نابودی  اسرائیل و نجات فلسطینیان ، ارجحیت را به منافع ملی خود داده بودند. بطوری که مصر بدنبال بازپس گیری صحرای سینا و سوریه در پی بدست آوردن بلندی های  جولان بود. بنابر این بازنده اصلی در این جنگ ساف و فلسطینیان بوده اند ، چرا که مصر و سوریه علی رغم شکست در جنگ توانسته بودند بخش هایی از سرزمین های اشغال شده خود را از اسرائیل پس بگیرند ، اما فلسطینیان و ساف آزادی یک وجب از خاک خود را هم ندیدند. لذا این جنگ که جنگ آخر اعراب و اسرائیل بود به فلسطینیان ثابت کرد که گرایشات ملی گرایانه ساف هم نمی تواند کمکی به پیشبرد اهدافشان برای آزادی سرزمینشان بکند و تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران که الگوی جدیدی از مبارزه را پیشروی آنان قرار داد ، میدان مبارزه با اشغالگران تقریبا راکد بود.

دوره سوم ، اسلامگرایی
همانطور که پیشتر ذکر شد پس از جنگ 1973 و به نتیجه نرسیدن مبارزات پیشین گروههای فلسطینی به ویژه  ساف ، که در شکل و قالب های گوناگون و متعدد سیاسی چپ، غیر مذهبی و لائیک شکل گرفته بود ، نه تنها پیروزی ملت فلسطین شکل نگرفت ، بلکه اختلافات میان طبقات گوناگون فلسطینی شدت یافت. البته این گروهها علی رغم اختلافاتی که داشتند مبارزه خود را بر ضد رژیم صهیونیستی در خارج از سرزمینهای اشغالی، به صورت محدود و غیر مستمر ، سازمان دهی می کردند. پایگاههای ساف و دیگر گروههای مقاومت در کشورهای همجوار فلطسین اشغالی مثل سوریه ، مصر ، اردن و لبنان و.. قرار داشت ، لذا این گروهها مجبور بودند سیاست های خود را با سیاست های رژیم های عربی همسو و هماهنگ کنند. در این صورت، مبارزه با رژیم اشغالگر قدس منوط به توافق این رژیم ها بود. این در حالی بود که همچنانکه گفته شد رژیم های عربی در جنگ اکتبر ثابت کرده بودند که دیگر آرمان فلسطین برای آنها بی اهمیت است و تنها به فکر حفظ منافع خود در روابطشان با اسرائیل هستند. بنابر این طبیعی بود که این رژیم ها به علت ترس از واکنش اسرائیل سعی می کردند الگو و شیوه مبارزاتی متناسب با وضع خود را بر فلسطینی ها تحمیل کنند. شمار دیگری از رژیم های عربی هم مانند اردن در عمل مقابل فلسطینیان قرار گرفته و به قلع و قمع آنان پرداختند.
در چنین شرایطی و پس از اینکه ملت فلسطین تجربه تلخ رهبران سیاسی خود را پشت سر گذاشت و هیچ روزنه امیدی را در مقابل خود نمی دید، انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 به شکوفایی رسیدو با شعار آزادی قدس شریف ، غبار یاس را از چهره فلسطینیان زدود.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی موج اسلام خواهی در کشورهای مسلمان منطقه شدت گرفت . نسل جوان فلسطینی که از مبارزات صوری و غیر اصولی سازمانها و گروههای فلسطینی در قالب سوسیالیسم و ملی گرایی مایوس شده بودند ، روح انقلابی حاکم بر ایران را لمس کردند.پس از این نقش گروههای ملی و چپ گرا روز به روز در داخل فلسطین اشغالی کمرنگ تر شد.

تاسیس جنبش جهاد اسلامی
یکسال پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، اولین جنبش اسلامی واقعی در سرزمین های اشغالی تاسیس شد. تاسیس جهاد اسلامی در صحنه فلسطین سیمای جدیدی از اسلام سیاسی و رهبران دینی سیاسی را به منصه ظهور گذاشت.
جنبش جهاد و رهبران آن دین و سیاست را با یکدیگر مرتبط کرده و مبارزه مسلحانه بر ضد اشغالگران اسرائیلی را آغاز کردند. ویژگی دیگر جنبش جهاد اسلامی نسبت به جنبش های گذشته این بود که جهاد اسلامی هیچ گاه دستور را از خارج از سرزمین های اشغالی دریافت نمی کرد که با داده های داخل در تناقض باشد. این جنبش با اقدامات شهادت طلبانه و شجاعانه ای که تا کنون انجام داده نقشی عمده در بازگرداندن اعتماد به نفس مردم فلسطین داشته است. همچنین جهاد اسلامی در آماده سازی امور برای شروع انتفاضه مردمی در دسامبر 1987 سهیم بوده است.
چنانچه گفته شد پس از انقلاب اسلامی موج اسلام خواهی و گرایش به مقاومت با صبغه اسلامی کشور های منطقه را در بر گرفت. لبنان یکی از کشور هایی بود که گرایش به اندیشه مقاومت اسلامی در آن بیشتر دیده می شد و علاوه بر این رهبران ساف و آوارگان فلسطینی بسیاری در لبنان زندگی می کردند. اسرائیل که به شدت از فرگیر شدن موج انقلاب اسلامی ترسیده بود ، به هیچ وجه نمی خواست این موج به داخل سرزمین های اشغالی نفوذ کند ، بنابراین در سال 1982 به لبنان حمله کرد و بیروت را تصرف کرد . صهیونیستها در این تجاوز بسیاری از اردوگاههای آوارگان فلسطینی را ویران کردند و شمار زیادی را قتل عام کردند که فاجعه صبرا و شتیلا یک نمونه از جنایات صهیونیستها در این جنگ است. اسرائیل پس از اشغال لبنان علاوه بر کشتار وسیع آوارگان فلسطینی ، بسیاری از رهبران فلسطینی ( از جمله رهبران ساف) را هم دستگیر و از لبنان تبعید کرد و به مناطق دورتر فرستاد.
تجاوزات و وحشیگری های اسرائیل در اشغال لبنان برای این رژیم نتیجه معکوس داشت و درحالی که رهبران اسرائیل که پس از کشتارهای وسیع در توهم ریشه کن کردن مقاومت اسلامی در لبنان بسر می بردند و در شرایطی که اسرائیل هنوز لبنان را تحت اشغال داشت ، جنبش مقاومت اسلامی حزب الله لبنان که به شدت متاثر از اندیشه های حضرت امام و انقلاب ایران بود تاسیس شد.

شکل گیری انتفاضه
انتفاضه فلسطین یا انقلاب مساجد در سال 1987 (صرف نظر از عوامل شکل گیری آن) بدون هیچ وابستگی گروهی یا سازماندهی قبلی جریان های سیاسی مقاومت وابسته به دولت های عربی و با الهام از انقلاب اسلام ایران آغاز شد. این قیام بزرگترین دستاورد جبهه مقاومت در طول مبارزه با اسرائیل بوده است ، چرا که عموم ملت فلسطین را وارد جریان مقاومت و مبارزه کرد.
در همین سال ، یعنی در سال 1987و پس از شدت گرفتن انتفاضه فلسطین در دسامبر 1987 ، جنبش مقاومت اسلامی حماس نیز اعلام موجودیت کرد . تاسیس این جنبش از سوی اخوان المسلمین در پی قیام انتفاضه، آغاز مشارکت اخوان در یک کار منظم و مستمر بود. جنبش حماس به مرور جای خود را در میان مردم باز کرد و به نیروی اصلی انتفاضه در سرزمین های اشغالی تبدیل شد . همین مساله سبب شد تا روز به روز میان ساف که وارد جریان صلح و سازش با اسرائیل شده بود و این جنبش ، شکاف ها و اختلاف ها بیشتر شود.
در سال 1993 اسرائیل که با شدت گرفتن عملیات های مبارزان فلسطینی مستاصل شده بود به فکر استفاده از ساف برای مهار کردن جنبش های مقاومت افتاد ، لذا با ساف که تا کنون حتی اجازه نمی داد رهبرانش به فلسطین اشغالی نزدیک شوند و در سال 82 حضور آنان در لبنان را هم تحمل نکرده بود ، وارد مذاکره شد و در کنفرانس اسلو پیشنهاد تاسیس تشکیلات خود گردان را به پایتختی رام الله به عرفات داد. با تاسیس حکومت خود گردان ، اسرائیل پول و اسلحه های سبک در اختیار آن قرار داد ، فلسطینیان هم از اینکه از این به بعد در خیابانهای کرانه باختری و نوار غزه جای پلیس اسرائیلی ، پلیس فلسطینی می دیدند خوشحال بودند. اسرائیل در این شرایط و پس از واگذاری امتیازهای متعدد به عرفات ، در خواست خود را مطرح کرد و از عرفات خواست تا با جنبش های اسلامی مقابله و مانع فعالیت های خرابکارانه آنان شود. در پی دستور عرفات سیستم امنیتی تشکیلات به سرعت وارد عمل شد و بسیاری از مبارزان و رهبران جنبش های جهاد اسلام و حماس دستگیر و به زندان افتادند.
اسرائیل اینگونه موفق شده بود ، فلسطینیان را مقابل یکدیگر قرار دهد و بدون پرداخت هینه گزافی جنبش های مقاومت اسلامی را مهار کند.این شرایط 7 سال ادامه داشت تا اینکه در سال 2000 مردم فلسطین که از مذاکرات بی نتیجه تشکیلات خودگردان خسته شده بودند با بازگشت به مقاومت مسلحانه انتفاضه جدید الاقصی را کلید زدند . شروع انتفاضه الاقصی مصادف شد با انزوای سیاسی عرفات و اقامت اجباری وی در استانداری رام الله و این آغاز انحطاط تشکیلات خودگردان بود ، در شرایطی که گروههای مقاومت اسلامی با پشتیبانی مردم هر روز قدرتمند تر از گذشته می شدند.
مقاومت اسلامی در جنگ اخیر غزه اثبات کرد که اکنون از چنان پایگاه مردمی در فلسطین برخوردار شده است که هیچ نیرویی نمی تواند آن را مجبور به پذیرش زورگویی های رژیم صهیونیستی کند . و امروز پس از موفقیت های پی در پی نیروهای مقاومت اسلامی در لبنان و فلسطین و با تفوق  ایدئولوژی اسلامی بر ایدئولوژی های ملی، چپ و پان عربی در عرصه مقاومت ، تاثیر انقلات اسلامی ایران در بیداری جهان اسلام کاملا مشهود است.


کتابنامه :
انتفاضه الاقصی (مجید صفاتاج)
اهداف سیاست خارجی ساف در فلسطین اشغالی ( محمود نورانی)
ایران و تحولات فلسطین (علی اکبر ولایتی)
ماجرای فلسطین و اسرائیل (مجید صفاتاج)          



نویسنده: یک دلسوز | ( آواتار ) | تاریخ ارسال: 1388/2/16 ساعت: 10:48 | لينك ثابت | ارسال لینک به دوستان | ارسال نظر ( 0 ) |
»» نژادپرستی صهیونیستی علیه دوربان 2 (جرج جبور)

اجلاس ژنو موسوم به دوربان 2  از 31 فروردین 1388 (2 در آوریل 2009 ) به مدت چهار روز در ژنو سوییس با نام رسمی "همایش بازنگری کنفرانس مبارزه با نژادپرستی و تعصب نژادی و بیگانه ستیزی و تمام اشکال تبعیض(دوربان 1) " برگزار می شود. این اجلاس روشن است که برای بازبینی امور انجام شده در کنفرانس دوربان 1 (سه روز پیش از حادثه 11 سپتامبر که جهان را لرزاند) برگزار می شود.

دوربان 1 برغم اهمیت بسیارش اما از پوشش خبری و رسانه ای خوبی برخوردار نشد. در ادارات حقوق بشر عربی تا آنجا که اطلاعات به دست ما رسیده و فراتر از آن در محافل حکومتی عربی، دیدگاههای مختلفی درباره چگونگی بررسی مساله نژآدپرستی در این همایش دیده شد که با طرح سه سوال مختصر می توان زوایای آن را بررسی نمود.

نخست : آیا همایش دوربان 1 رژیم صهیونیستی را به نژادپرستی متهم کرد ؟

برخلاف بسیاری از نوشته های روزنامه های عربی و غیر عربی این همایش تصمیمی درباره نژادپرست بودن صهیونیسم اتخاذ نکرده وحتی اصلا موضوع نژادپرست بودن صهیونیسم را مطرح و بررسی نکرده است و تنها برخی سران مدعو و نمایندگان در سخنانشان به موضوع اشاره ای تلویحی یا صریح کردند ولی طرح دقیق و رسمی این موضوع هرگز در کار نبود .

این گمان رایج از دو منبع سرچشمه می گیرد :یکی اینکه همایش غیرحکومتی بوده و همایش حکومتی که بر ضرورت احیای قطعنامه 3379 ، همزمان و تنها با فاصله یک روز برگزار شد .

منبع دوم موضع محافظه کارانه اسرائیل و امریکا که این همایش را همایشی سامی ستیز یعنی بر ضد یهودیان می داند است که البته این موضع آنها کاملا توجیه ناپذیر است و متون بیانیه همایش و برنامه کاری آن بیانگر این امر است. شاید بالعکس همایش حکومتی دوربان هولوکاست را بیش از هر همایش حکومتی دیگری تا آن لحظه بزرگنمایی و تایید کرد .

یعنی از زمانی که قطعنامه 3379 در  16/12/1991 ملغی اعلام شد ،موضوع احیای مجدد آن که خطیرترین قطعنامه در طول مبارزات عربی بر ضد اسرائیل یا حتی طول دوران پیدایش رژیم صهیونیستی از کنفرانس بال سوئیس در سال 1897بود ،از سوی هیچ سازمان بین المللی مطرح نشده بود .

این قطعنامه بدون مخالفت جدی اعراب لغو شد و لغو آن در نتیجه اشاره امریکا به صلح کامل (یا نیمه کامل یا ربع کامل) بعد از نشست مادرید 91 صورت گرفت و می دانیم که نتیجه کمتر از هیچ بود .

سوال دوم :چه کسی تصمیم سیاسی برای بازیابی قطعنامه 3379 را اتخاذ می کند.حکومت های عربی یا سازمانهای غیردولتی عربی ؟

تا جایی که می دانیم تنها یک نشست سران عربی به این قطعنامه اهتمام کرده که آن هم در بغداد و در سال  1990 بود. یک نشست اسلامی در سنگال در سال  1991 نیز بررسی هایی در این خصوص انجام داد و برای ناکام گذاشتن تلاش های الغای آن، حکم صادر کرد و شاید نشست کویت 1987 در حمایت از ان حکم داده باشد .

همچنین تصمیمات هیئت های حکومتی عربی در سطح وزارت خارجه یا نمایندگان اتحادیه عرب نیز به چشم می خورد  و نمی دانیم که آیا دبیرکلی اتحادیه به ثبت دقیق میزان اهتمام کشورهای عربی به این قطعنامه اقدام کرده است یا نه .

ایا دولتهای عربی می توانند تصمیمی درباره این قطعنامه گرفته و در همایش دوربان 2درباره ان بحث کنند .پاسخ این موضوع با ما نیست و نمی توان حدودی نیز جواب داد .اما به نظر من شایسته است که سازمانهای غیر دولتی عربی از هم اکنون زمام امور را به دست گیرند.

در زمان مقدمه چینی برای همایش اول دوربان در سال 2001 این سازمانها از سال 2000 فعالیت خود را اغاز کردند و در آن زمان مناسب انتفاضه دومی رخ داده بود .

اقدام بین المللی و عربی که شهادت محمد الدره آنرا کلید زد، باعث تشکیل نشست سران عرب در قاهره 2000 و طرح احیای قطعنامه 3379 از سوی چند هیئت غیردولتی عربی شد .

به نظر من اکنون وقت اقدام فرا رسیده است و اکنون که تا دوربان دو فرصت کمی مانده باید تحرکات هماهنگ برای بازیابی آن اغاز شود .

دولتهای عربی مسئول اول اقدام برای بازیابی این قطعنامه هستند تا این حرکت معنادار باشد. زیرا همایش دوم همچون اولی، پیش از هر چیز همایشی حکومتی است.

سوال سوم :اکنون چه باید کرد ؟ در سطح دولتی عربی شایسته است که دولتهای عربی برای احیای دوباره این قطعنامه تلاش کنند و بهتر است که دولت سوریه این اقدام را راهبری کند و با برادران فلسطینی و دیگر برادرانی که در قضیه فلسطین متعهد بوده اند ،همکاری داشته باشد .

همچنین در سطح دبیرکلی اتحادیه عرب این اتحادیه می تواند سندی درباره تصمیماتی که هیئت های مختلف دولتهای عربی درباره این قطعنامه گرفته،امکان طرح دوباره آنرا نیز بررسی کنند .

دبیرکلی اتحادیه اولین هیئت اجرایی پیمان عربی حقوق بشر که صهیونیسم را با نژادپرستی مرتبط می داند است و از این رو خوب است که این بخش از میثاق خود را فعال سازد و بعد از آن اقدامات غیرحکومتی آغاز شود.

*نماینده سوریه در سازمان ملل



نویسنده: یک دلسوز | ( آواتار ) | تاریخ ارسال: 1388/1/31 ساعت: 03:07 | لينك ثابت | ارسال لینک به دوستان | ارسال نظر ( 0 ) |
»» وقتی صهیونیسم طنزمیشود (مقاله چاپ نشده المسیری)

صهیونیسم از اساس جنبشی بود برای رهایی اروپا از وجود اضافه یهودیان (Jewish surplus) از طریق خارج کردن آنها از اروپا و اسکان دادن در سرزمینی دیگر. براین اساس سرزمین فلسطین نظر جمعی تصمیم گیرندگان وقت به دلیل اهمیت راهبردی و ارتباط آن با یهودیان در اندیشه غربی ها بود.
به جهت تسهیل گردآوری و انتقال یهودیان اروپا ،غربیان گفتند که شما(یهودیان) را به سرزمینی بدون ملت می بریم که اگر هم ملتی در آن باشد به راحتی می توان آنها را نابودکرد یا کنار راند یا جابجا نمود و این امر در امر اسکان مستعمراتی تاریخ نیز تجربه شده است.
عملا دروازه های فلسطین که در کنترل انگلیس های اشغالگر بود، گشوده شد و اشغالگران تازه در سال 1948 برای خود دولت اعلام کردند و مهاجران گمان کردند که صحنه نبرد را به نفع خود پایان داده اند ولی بعد از  چند سال آرامش، مقاومت شرافتمندانه ملت فلسطین بشکلی فردی و بعد بصورت تشکیلاتی آغاز شد و کم کم قدرت یافت.
جالب است که بدانیم به جهت سادگی و ابتدایی بودن موشکهای دست ساز فلسطینی، رادارهای پیشرفته اسرائیل قادر به شناسایی آنها نبوده و از این رو در بین صهیونیستها این طنز یا لطیفه رواج یافته که: باید فلسطینی ها را به موشکهای اسکاد مجهز کنیم تا رادارهایمان آنها را بشناسند!
کم کم اسرائیلی ها احساس کردند که پیروزی نظامی معنایی ندارد و این امر نتوانسته امنیت و صلح را برایشان به ارمغان آورد و به قول مورخ اسرائیلی تالمون به "عقیم بودن پیروزی" رسیده اند و از این رو به تدریج احساس افتادن در یک ورطه بزرگ نزد آنان فزونی یافته است.
ولی چه می توانند بکنند ؟ یک راه این است که این مشکل را نادیده بگیرند که در این قصیده فکاهیه شاعر اسرائیلی "افرایم سیدون" در زمان انتفاضه اول که تلویزیون اسرائیل هم از پخش آن خودداری کرد بازتاب یافته است : حوادث این قصیده در یک اتاق که 4 تن یعنی پدر ،مادر و فرزند و نفر چهارم یک نظامی صهیونیست در آن هستند و یک ساختمان مستعمراتی سیمانی است رخ می دهد .در بیرون از خانه آتشی (نماد انتفاضه و حضور ملت فلسطین) درگرفته و دود کم کم از پنجره وارد می شود ولی این 4 نفر آرام نشسته و تلویزیون نگاه می کنند و به چیزی توجه نمی کنند و دسته جمعی می سرایند :
ما همه اینجا نشسته ایم
در خانه آرام و کوچکمان
در آرامشی استوار و باوقار
این برایمان بهتراست ،راستی برایمان بهتراست
- مادر :خوب است ،این شرایط امسال ماست
- نظامی: یا خلاصه تر بگوییم  مثبت است
- پدر :و اگر اینجا اخگری بود و تهدید به حریق
- مادر :فرزندم برای خاموش کردنش برمی خیزد
- پدر : و اگر هر گوشه آتشی برخاست
- مادر : فرزندم برای خاموش کردن آنها با چماق می کوشد
- پدر: برخیز فرزندم اندکی بکوبشان

پدر آتش را خطاب قرارداده و آنرا بیچاره می خواند و آنرا از دور یا نزدیک بی تاثیر و خاموش شدنی می داند .ناگهان آتش پاهای او را می سوزاند و مادر پریشان نمی شود چرا که به نظرش مشکل مهمی نیست ، چون پاهای پدر مصنوعی است و شاید از امریکا وارد شده و زمان آنگونه که  پدر می گوید به نفع آنها پیش می رود ولی کودک بار دیگر این حقیقت تلخ را به زبان می آورد :

- کودک: بابا ،بابا ،زمان را سوزاندیم
- پدر : خاموش  !
- مادر : هر کس به پیرامون ما بنگرد و تامل کند ،خواهد دید که پدر چقدر مانند همیشه صادقانه سخن می گوید
- پدر و مادر : به آتش اثبات کردیم که در اینجا مرد کیست و حرف اول را که می زند
- کودک : اما بابا .. خانه ..
- پدر : بیخود ما را با حقایق مشغول نکن ...

این قصیده فکاهی همچون همه طنزها، در دل خود نگاهی بدبینانه و نفرت آفرین درباره آینده مستعمره نشینان صهیونیست دارد که در مکان جای گرفته و زمان را انکار می کنند. حقیقت ایشان را می سوزاند و نشسته اند و سریال های تلویزیون را آرام و بی صدا نگاه می کنند یا با رضایت کامل به تبلیغات صهیونیستی که حقیقت را از یادشان می برد، گوش فرامی دهند .
این احساس بیهودگی و نبود رویکرد در اسرائیلی ها در پیدایش موضوع "ترس از زاییدن" در داستان های اسرائیلی به خوبی دیده می شود . اسرائیلی ها بشکلی دیوانه وار به تولید نسل و زاد و ولد تشویق می کنند نه اینکه بچه دوست باشند بلکه می خواهند با افزایش جمعیت خود بیشتر ارکان استعماری خود را محکم سازند .
معروف هست که اسرائیلی ها از کم زاد و ولد ترین مردم جهان هستند... حتی زمانی که پیشنهاد شد که یکی از  سالها را به عنوان سال تولید نسل اعلام کنند واکنش یهودیان بسیار سریع و قاطعانه و خنده دار بود چرا که یکی از اعضای کنیست گفت که نخست وزیر خود باید به خانه اش برگردد و این امر خطیر ملی را با همسرشان پیگیری کنند .
ارنون سوفر استاد اسراییلی جغرافیای جمعیتی می گوید :این امر در واقع یک وظیفه ملی است و سیادت بر سرزمین با تفنگ و نارنجک حتمیت نمی یابد بلکه اقدام قاطعانه در این زمینه در دو عرصه انجام می شود : اتاق خواب و دانشگاه . فلسطینی ها در این دو عرصه می توانند سریعا بر ما پیشی گیرند .
اینجاست که باید به زن فلسطینی ولود (بسیار فرزند زا) که نبض مقاومت را به دست گرفته، بمب بیولوژیک گفت. پدیده "بی میلی از فرزندآوری" چند علت دارد که جمع شدن اسرائیلی ها در شهرها ،لائیک کردن جامعه یهودی و رویکرد لذت مدارانه مردان و زنان جوان و .. از آن جمله است. ولی نمی توان فراموش کرد که فرزند نخواستن بی شک انعکاس وضعیتی خاص در داخل جامعه اسرائیلی و نمایی از نگرانی صهیونیستها از وضعیت ناهنجار ایشان به عنوان حکومت به زور کاشته شده در منطقه است که دائما با آنچه مشکل بافت جمعیتی به معنی افزایش اعراب و کاهش یافتن مستعمره نشینیان صهیونیستمی نامند، تهدید می شوند .
جوامع پیشرفته معمولا صفت افزایش میزان مصرف را دارند به خصوص که این صفت یکی از مهمترین شاخص های پیشرفت شده است.جامعه اسرائیل نیز در همین چارچوب ارزیابی می شود و دارای میزان مصرف بسیار بالایی است. ولی مشکل این است که این جامعه، مستعمراتی نیز است و رویکرد مصرفگرایانه از توان جنگندگی آن می کاهد چرا که این امر همراه با لذت جویی و انصراف از آرمان های ایدئولوژیک مستعمراتی که خواهان انضباط و آمادگی نظامی و توان تاخیر نیازها است، همراه خواهد بود.
جامعه صهیونیستی این صفات را داشت ولی از زمان جنگ 67 دروازه مصرفگرایی باز شد و همچنان افزایش می یابد... بجای مستعمره نشین قدیم که داس به دست داشت و سلاح در دست دیگرش، شخصی به نام "روش قطان" به معنی انسانی با معده بزرگ و کله کوچک که تنها به منافع، لذتها و نیازهای شخصی می اندیشد و از خدمت به وطن یا حتی فکر به آن بیزار است، ظهور یافت .
انسان مصرفگرا خوشی امروز را به فردا موکول نمی کند و به فردا کاملا ناامید است. بی شک امروز خمر و فردا امر یا امور . از این رو سیاست حکومت صهیونیستی بر اساس یک لطیفه اسرائیلی T. V. C است یعنی تلویزیون، ویدئو و ماشین ولی جوانان امروز اسرائیل نسل سایت های رقص و آواز و بدن نمایی و بی توجهی به عوالم خارج از آن است. یا اینکه به آنها جوانان اکسپریسو اطلاق می شود که در کافی شاپ ها می نشینند و قهوه اکسپریسو می نوشند و هیچ اهتمامی به میهن ملی یهود و درگیری های دائمی آن ندارند. اما بر اساس رویاهای یهود انتظار می رفت که اسرائیل نوری برای جهانیان باشد ولی اکنون به جامعه ولوو ( ویدئو – ویلا) بدل شده است .
یکی از روزنامه نگاران اسرائیلی می گوید که اسرائیلی ها مثل ملت های امریکای جنوبی کار می کنند یعنی کم کار می کنند و مثل ملتهای امریکای شمالی زندگی می کنند یعنی با سطح مصرفی بالا و مانند ایتالیایی ها مالیات می دهند یعنی می گریزند و مثل مصریها رانندگی می کنند یعنی دیوانه وار .
زئیف شیف تحلیلگر نظامی اسرائیل به مستعمره سازی در کرانه باختری به عنوان "مستعمره های لوکس" اشاره می کند و می گوید: آنها فقط مصرف می کنند و هرگز توان جنگ ندارند و پیش از آنکه به مستعمره نقل مکان کنند حتما از مساحت ویلا و اندازه استخر آن اطمینان کسب می کنند .
روزنامه های صهیونیستی نیز مستعمره ها را گاو شیردهی که هیچگاه سینه اش نمی خشکد، نامیده اند و گفته اند "مستعمره نشینان حرفه ای " در کرانه باختری در مناطقی که انتظار می رود ارتش از آنها عقب نشینی کند ساکن می شوند و تنها در صورت دریافت غرامت های سنگین از حکومت اسرائیلی حاضر می شوند محل سکونت خود را ترک کنند و با بیشترین میزان غرامت ها به نقطه دیگری می روند که آن نیز امکان تخلیه داشته باشد تا بدین ترتیب حکومت خود را حسابی بدوشند !!
برخی دیگر از مستعمره نشینها نیز که به شاتل معروف شده اند بین مناطق داخل خط سبز که اسرائیلی ها خود را در آن محصور کرده اند، کار می کنند ولی در مناطق مستعمراتی که خانه ها بسیار ارزان است منزل می خرند و تنها برای خواب به مناطق مستعمراتی بازمی گردند .
هر ملتی حق دارد به اندازه ای که تلاش می کند، رنج می برد، تولید می کند، خرج می کند ، از داشته هایش لذت ببرد اما در اسرایئل شرایط اینگونه نیست چرا که این یهودیان می دانند حکومت مستقل اسرائیلی نمی تو اند بقا و استمرار خود را تامین کند و نمی تواند این امنیت و رفاه را بدون حمایت اقتصادی سیاسی و نظامی امریکا تا زمانی که تامین کننده منافع امریکا در منطقه است ،برای یهودیان حفظ کند و همین حمایت نیز تا زمانی است که این رژیم وظیفه خود را به خوبی انجام دهد .
یکی از روزنامه نگاران صهیونیست نیز این رژیم را به "سگ نگهبان" ی تشبیه می کند که سرش در امریکا و دمش در فلسطین اشغالی است که توصیفی دقیق و صریح و تلخ است.
اما همیشه هاله ای از طنز و حماقت گرداگرد این موجودات را احاطه کرده است .زمانی که یکی از وزیران دارایی این رژیم طرح وابسته به دلار کردن واحد پول این رژیم را مطرح کرد (که از لحاظ نظری این طرح رد و عملا اجرایی شد) یک زن عضو کنیست اسرائیل پیشنهاد کرد که تصویر آبراهام لینکلن در کنار تصویر سران اسرائیل و ستاره داوود قرار گیرد و به جای تاریخ یهودیان، تاریخ امریکا به دانش آموزان یهودی درس داده شود .

روزنامه جروزالیم پست این گفتگوی فرضی را بین وزیر دارایی وقت و فردی دیگر درج کرد :

- وزیر: گام اول آن است که بودجه را کاهش دهیم ولی گام دوم آنکه شیکل را کنار انداخته و دلار را استفاده کنیم
- دیگری: گام سوم چیست؟
- وزیر: روشن است .همه مان به بروکلین(یکی از محله های یهودی نیویورک) می رویم !

بنابرآنچه گذشت اسرائیلی ها اکنون احساس می کنند که صهیونیسم دیگر آن نقشه ای نیست که آنها را به مقصود می رساند زیرا فلسطین که سرزمین بی ملت خوانده می شد،اینک روشن شد که ملتی دارد و بی پروا در برابر اشغالگران مبارزه می کند و از این کوشش فراوان نیز خسته نمی شود .
به اذعان یک نویسنده اسرائیلی نیز دو کلمه صهیونیست (به زبان عبری tzioni) با بی تفاوت (به زبان عبری tzini) تفاوت چندانی مگر به اندازه همان - o -  وجود ندارد . چرا که صهیونیسم این عقیده مشیحانی که ادعا می کند قومیت یهودی است که خود نیازمند بیشترین حد پایبندی و شور همگانی است ؛ دلالت و معنی اصلی خود را از دست داده و یهودیان به عنوان اعضای این قومیت ادعایی که صهیونیسم می کوشد آنها را در این "تبعیدگاه" از "اسارت خود " نجات دهد ،هیچ اعتنایی به آن ندارند .
یکی از نویسندگان فکاهی صهیونیست اشاره دارد که دو کلمه صهیونیسم Zionism و زومبی Zombie(به معنی جسدی که با ورود نیرویی زندگی دوباره یافته است و می تواند حرکت کند ولی توان سخن گویی و آزادی عمل ندارد) در یک صفحه از فرهنگ لغت انگلیسی وارد شده اند و از این رو با هم ارتباطاتی دارند و صهیونیسم چیزی نیست جز یک زومبی یعنی مرده متحرک که هیچ حیات و معنایی در آن نیست.
این طنزنویس اسرائیلی زیاد هم از حقیقت دور نیست چرا که بسیاری از مستعمره ها خالی مانده اند و نوای مرگ سازندگانشان را سر می دهند و به آنها dummy یعنی مستعمره های بی روح یا بیخود می گویند .
با توجه به تمام این تحولات کلمه صهیونیسم (به عبری تیسونوت)به معنی "سخن ادعا کننده ای احمق" است (جروزالیم پست -26 آوریل 1985)و به معنی " لافزنی ملی گرایی به شکلی علنا مبالغه آمیز " نیز هست و بیانگر سادگی و ساده لوحی در زمینه سیاست نیز می باشد (روزنامه اکونومیست -21 جولای 1984 و کتاب برنارد افیشای –مصیبت صهیونیسم ص 26) .
روشن است که محدوده دلالت کلامی این واژه بر دو گروه از انسانها سایه افکنده است: صهیونیست های خارجی که از کشورهای دیگر برای اسکان جمع آوری شده اند و دوست دارند سخنرانی هایی را که به عالم واقع ارتباطی ندارد و سراسر ادعاهای احمقانه و بلوف زنی علنی درباره ملی گرایی است را گوش دهند... از این رو ساده لوح اند .
گروه دیگر صهیونیست های وارد کننده مستعمره نشین ها هستند که می دانند خطابه هایی که باید بر زبان رانند چیزی جز سخنان توخالی و مبالغه های زبانی بی معنی نیست ولی به هر حال باید بر زبانش رانند تا جناب میهمانان احمق هدیه و بخشش مادی و معنوی به ایشان را بیشتر کنند .
اکنون نیز منظور از عبارتی چون "برایش یک صهیونیسم بگو" این است که با کلماتی دهان پرکن و بی معنی زبان به یاوه گویی بگشا. یعنی دال بی مدلول . یعنی به جای اینکه بگویی "الارزاق علی الله = خدا روزی ده است " باید بیاموزند که " الارزاق علی الولایات المتحده و یهود الدیاسبورا = روزی با ایالات متحده و یهودیان دیاسپوراست" .  الله اعلم



نویسنده: یک دلسوز | ( آواتار ) | تاریخ ارسال: 1388/1/31 ساعت: 03:06 | لينك ثابت | ارسال لینک به دوستان | ارسال نظر ( 0 ) |
»» نقش ایران در شکل گیری هسته های مقاومت در منطقه

ابوالفضل تهرانی

از زمان تاسیس رژیم صهیونیستی در سال 1948 فلسطینیان همواره در حال مبارزه برای آزادی سرزمین  خود  بوده اند و به  روش های گوناگون ، در قالب های حزبی و گروهی و حرکت های مردمی یا اعتصاب ، سعی در تحقق آرزوی خود داشته اند.
ملت فلسطین در این راه به هر کسی که علم مبارزه را  ضد اسرائیل بلند می کرد دل می بستند.
امروز پس از گذشت 60 سال از تاسیس دولت اشغالگر اسرائیل ، فلسطینیان 3 نوع الگوی و رویکرد کاملا متفاوت را در مبارزه تجربه کرده اند:
الگوی اول : پان عربیسم و تاکید بر ناسیونالیسم عربی در مبارزه
از سال 1948 تا سال 1967
الگوی دوم : ملی گرایی و تاسیس جنبش های چپ لائیک
از 1967 تا 1979
الگوی سوم : اسلام گرایی و الگوبرداری از انقلاب اسلامی ایران
از1979 تا کنون
نگارنده در این مقاله سعی دارد تا با بررسی اجمالی سیر تکامل مقاومت از سال 1948 تا کنون علل پیروزی های اخیر جنبش های مقاومت منطقه را در میان تأثیرات و نتایج انقلاب ایران جستجو کند:

نویسنده: یک دلسوز | ( آواتار ) | تاریخ ارسال: 1388/1/31 ساعت: 03:04 | لينك ثابت | ارسال لینک به دوستان | ارسال نظر ( 0 ) |

»» اسرائیل و جرم تبعیض‌نژادی(دوربان 2)

نویسنده:دکتر حسین میرمحمد صادقی

فرهنگ انگلیسی آکسفورد، نژادپرستی را به معنی اعتقاد به برتری یک نژاد و نگرش مبتنی بر چنین اعتقادی می‌داند. این نگرش، طبعاً وضعیتی دائمی و غیرقابل تغییر را برای نژادهای مختلف در نظر می‌گیرد. دقیقاً به دلیل ثابت و لایتغیربودن نژاد انسان‌هاست که تبعیض نژادی را بدتر از سایر انواع تبعیض‌ها دانسته‌اند.
ماده 1 کنواسیون بین المللی سرکوب و مجازات جرم تبعیض نژادی منعقده در 30 نوامبر 1973 که از سال 1976 لازم الاجرا شده است ، تبعیض نژادی را یک جنایت علیه بشریت و اعمال غیر انسانی که در نتیجه اعمال چنین سیاستی ارتکاب می یابد را جرایمی علیه حقوق بین الملل دانسته است .
علی رغم آن که بعضی نویسندگان عدم الحاق برخی از دولتها از جمله دول غربی را به این کنوانسیون ، که تاکنون بیش از 100 کشور به آن پیوسته اند، به این معنی می دانند که از نظر این دولتها تبعیض نژادی هر چند اقدامی علیه نزاکت بین المللی است لیکن جرمی به موجب حقوق بین الملل عرفی محسوب نمی شود . لیکن این حقیقت که اساسنامه دادگاه کیفری بین المللی عرفی ، این عمل را یکی از مصادبق جنایات علیه بشریت دانسته است را باید دال بر ان دانست که در حال حاضر تبعیض نژادی جرمی علیه حقوق بین الملل محسوب می شود و این مساله در حال تبدیل شدن به یک قاعده  حقوق بین الملل عرفی است . به همین دلیل است که ماده 3 کنوانسیون تبعیض نژادی قائل به وجود مسئولیت کیفری شخصی بین المللی در قبال ارتکاب جرم تبعیض نژادی می باشد و این که آیا فرد مرتکب در قلمرو کشوری که در ان این اعمال ارتکاب می یابد یا در کشور دیگری مقیم است تفاوتی را ایجاد نمی کند .

نویسنده: یک دلسوز | ( آواتار ) | تاریخ ارسال: 1388/1/31 ساعت: 03:03 | لينك ثابت | ارسال لینک به دوستان | ارسال نظر ( 0 ) |

»» برابری صهیونیزم بانژادپرستی در اجلاس دوربان دو
 دکتر پوراندخت فاضلیان

 

بخش اول

 بیش از نیم قرن است که سرزمین فلسطین شاهد بربریت و نژادپرستى‏هاى صهیونیست است و هر چه زمان به جلو مى‏رود، خشونت صهیونیست‏ها با توجه به تقویت توان تسلیحاتى آنان نمود بیشترى پیدا کرده و شمار قربانیان جنایت از هزاران تن فراتر رفته و اسرائیل غاصب تا کنون بر گفته اولین نخست وزیر و مؤسس این رژیم (بن گورین) پاى بند بوده و توان نظامى خود را بر کشورهاى عربى برترى مى‏دهد.

(1) دنیا نظاره‏گر از بین رفتن جوانان فلسطینى مى‏باشد، که فقط به جرم دفاع از خانه و کشور خود با سنگ پرانى به جنگ غاصبان رفته‏اند. یعنى عدم موازنه قوا بین طرفین منازعه بخوبى مشهود است.

ملت فلسطین از مقاومت جنوب لبنان آموخته‏اند که فقط با تکیه و اعتماد به خدا، ایمان، عزم راسخ و روحیه شهادت طلبانه مى‏توان با رژیم غاصب صهیونیست مبارزه کرد.

همانطور که حزب‏الله توانست صهیونیست‏ها را با خفت مجبور به فرار نماید.

نویسنده: یک دلسوز | ( آواتار ) | تاریخ ارسال: 1388/1/31 ساعت: 03:01 | لينك ثابت | ارسال لینک به دوستان | ارسال نظر ( 0 ) |

»» فلسطین در نگاه قرآن

پیش درآمد :

 

«اذ التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن»

«هرگاه فتنه ها همچون ابرهای سیاه در شب تاریک به سوی شما حمله ور شوند بر شما باد تمسک به قرآن»

بدون تردید قرآن به عنوان تنها کتاب آسمانی که از دست تحریف در امان مانده، ملجاء و پناهگاهی است که هر مسلمان در گردبادهای حوادث می تواند با توسل به آن، راه هدایت و نجات و فلاح و رستگاری را بیابد و بر اساس آن، آموزه های حیات خویش را سامان و سیر زندگی اش را مدیریت کند.

از این رو در عصری که انسان ها در معرض امواج انواع رسانه ها و فریاد اناالحق ها از هر سو قرار دارند، تمسک به حبل الله و فراگیری از محضر روشنگر و روشنی بخش آن بهترین راه نجات بشمار می آید.

در حالی که جریان صهیونیزم و رژیم اسرائیل به عنوان  پدیده ای شوم همچون غده سرطانی در حال نابودی جامعه بشری و تمدن انسانی و اساس دینداری است، برای شناختن این پدیده شوم و چگونگی موضعگیری در مقابل آن ، بهترین مرجع و منبع را قرآن کریم یافتیم و بر همین اساس نیز مسلمانان و جامعه بشری را به الهام گرفتن از کتاب الهی فرا می خوانیم تا راهی باشد به سوی نور و امید و بازگشت به حق.

 

 

 

 

 

فلسطین ، سرزمین مبارک

سوره الاسراء ، آیه 1:

سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ

«پاک و منزه است خدائی که بنده اش را در شبانگاهی از مسجد الحرام به مسجد الاقصی که گرداگردش را پر برکت ساختیم برد، تا برخی از آیات خود را به او نشان دهیم چرا که او شنوا و بیناست.»

 

توضیح :

جمله «بارکنا حوله» اشاره به سرزمین پیرامون مسجدالاقصی دارد که دربرگیرنده شهر بیت المقدس و سرزمین فلسطین است. تعبیر «بارکنا» حکایت از عنایت ویژه خداوند به این سرزمین دارد که منشاء خیر و برکت مادی و معنوی برای بشریت است و سرزمینی است که انبیای بسیاری در آن ظهور کرده یا زیسته اند و از این رو این سرزمین ، جایگاه مقدس و از حریم های الهی اسلام و مسلمانان به شمار می آید و البته شایسته نیست که این حریم الهی و اسلامی در چنگال و اشغال غاصبان صهیونیست و صلیبیان کینه توز قرار بگیرد.

این سرزمین به علت تقدس آن از دیدگاه قرآن، در سال 15هجری توسط سپاه اسلام ، فتح و به عنوان سرزمین وقف اعلام شد و نام آن که «ایلیا» بود به بیت المقدس (سرزمین مقدس) تغییر یافت و تا زمان اشغال آن از سوی صلیبیون در قرن 11 میلادی در قلمرو خلافت اسلامی قرار داشت که پس از اشغال ، مسلمانان با اعتقاد به تعلق آن به جهان اسلام ، مدت 200 سال برای آزادی آن جنگیدند و سرانجام آن را از چنگ صلیبیان خارج و به آغوش اسلام بازگرداندند.

 

 به امید آزادسازی فلسطین از چنگال صهیونیزم.

 

 

فلسطین و قدس ، سرزمین اسرا و معراج

 

سوره الاسراء ، آیه 1:

سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ

«پاک و منزه است خدائی که بنده اش را در شبانگاه از مسجد الحرام به مسجد الاقصی که گرداگردش را پر برکت ساختیم برد، تا برخی از آیات خود را به او نشان دهیم چرا که او شنوا و بیناست.»

 

 

توضیح :

بحث مربوط به فلسطین ، سرزمین اسرا و معراج است که خداوند پیامبر اکرم (ص) را در سال دهم بعثت در شب خاصی با قدرت الهی، از مسجدالحرام به مسجدالاقصی و از آنجا به معراج برد.

نکات قابل توجه در این آیه عبارتند از :

 1- در واقع با وجود اینکه خداوند می توانست پیامبرش را مستقیما از مسجدالحرام به معراج برد ، ولی این سیر را به نحوی تنظیم کرد که پیامبر ابتدا از مسجدالحرام به مسجدالاقصی انتقال داده شود و آنگاه بخش دوم سفر آسمانی خود را به سوی معراج سرگیرد واین نشان می دهد که از همان آغاز اسلام و در حالی که اسلام هنوز در محدوده مکه باقی مانده و حتی مردم مدینه به اسلام ایمان نیاورده بودند ، خداوند به این طریق ، قدس را جزء کیان اسلام قرار می دهد و مسئولیت آزادسازی و حراست آن را بر عهده مسلمانان        می گذارد.

 2- در آن روزگار بیت المقدس در قلمرو امپراطوری روم قرار داشت و حتی جزء سرزمین های عربی هم به شمار      نمی آمد ، با این همه خداوند آن را جزء کیان اسلام قرار   می دهد.

مسجدالاقصی را مسلمانان بعدها ساختند و پیش از ساخت آن خداوند نام و جایگاه آن را مشخص کرده و این نشان دهنده این است که این مسجد از تقدس الهی برخوردار است و پیش بینی فتح فلسطین توسط خداوند در آن زمان و اینکه آن بخشی از جهان اسلام خواهد شد ، یک اعجاز الهی است.

 

 3- با اینکه آیه صراحتا اشاره به بحث معراج پیامبر نکرده و تنها اشاره به اسرا و سیر پیامبر دارد ولی با تعبیر «لنریه من آیاتنا» نشان می دهد سیر پیامبر از مکه به بیت المقدس مقدمه

سفر دیگری بود که در آن سفر بسیاری از آیات خداوند که خارج از آیات فراروی انسان های عادی است به پیامبر نشان بدهد.

 

 

بیت المقدس و فلسطین ، سرزمین مقدس

 

سوره المائده ، آیه 21 :

 

یَا قَوْمِ ادْخُلُوا الأَرْضَ المُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللّهُ لَکُمْ

 

«ای قوم! به سرزمین مقدسی که خداوند برای شما مقرر داشته وارد شوید.»

 

توضیح :

در این آیه خداوند قلمروی را به عنوان سرزمین مقدس می نامد و به همین اعتبار ، مسلمانان هنگامی که فلسطین و بیت المقدس را در ربیع الثانی سال 15 هجری (برابر با سال 636 میلادی) فتح می کنند نام آن را بیت المقدس می گذارند در حالی که در آن زمان نام این شهر «ایلیا» بوده است.

 این آیه تاکید دیگری است بر تقدس این سرزمین از سوی خداوند و از دیدگاه قرآن کریم و قطعا مسلمانان نیز از همین دیدگاه به این شهر به عنوان سرزمین مقدس می نگرند که باید از لوث اشغالگران و کافران آزاد گردد.

 

 

فلسطین ، هارتلند عالم (قلب جهان) ، سرزمین مشرق ها و مغرب ها

 

سوره الاعراف ، آیه 137 :

وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کَانُواْ یُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا

 

«و به آن گروهى که پیوسته تضعیف مى‏شدند [بخشهاى] باختر و خاورى سرزمین [فلسطین] را که در آن برکت قرار داده بودیم به میراث عطا کردیم.»

 

توضیح :

قرآن کریم ویژگی هایی را در این آیه درباره فلسطین بر می شمرد که عبارتند از :

 

1- سرزمینی است که بر مشرق ها و مغرب های زمین اشراف دارد و این همان موقعیت هارتلند یا قلب جهان است که هر کسی بر آن تسلط یابد می تواند بر تمام جهان تسلط یابد و البته موقعیت ژئوپولتیک (جغرافیای سیاسی) فلسطین نیز حکایت از این امر دارد چرا که نقطه اتصال سه قاره ثروتمند آسیا ، اروپا و آفریقا است.

 2- خداوند در این آیه از تعبیر «بارکنا» استفاده کرده که نشان دهنده خیر و برکت فراوان در این سرزمین است که هم بعد مادی و هم بعد معنوی دارد. در بعد معنوی ، این سرزمین ، مرکز ظهور ادیان توحیدی و تمدن های بشری است و همه تمدنها ریشه در این سرزمین و منطقه خاورمیانه دارند. وجود منابع و ثروتهای زیرزمینی و آبی و از جمله منابع انرژی منطقه نیز حاکی از برکت های مادی این سرزمین است.

 

3- خداوند این سرزمین را برای مستضعفانی تقدیر کرده است که در جهت اهداف الهی و اجرای قوانین آسمانی صبوری و مقاومت پیشه کنند.

در تفسیر المیزان هم از «ارض موعود» به عنوان شام و فلسطین یاد شده و در قرآن کریم هم غیر از این سرزمین ، از هیچ سرزمین دیگری به عنوان سرزمین پربرکت یاد نشده است.

 

 

فلسطین ، سرزمین پیامبران

 

سوره الانبیاء ، آیه 71 :

وَنَجَّیْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا لِلْعَالَمِینَ 

«و او (ابراهیم) و لوط را به سرزمینی که آن را برای همه جهانیان پر برکت ساختیم نجات دادیم.»

 

توضیح :

اشارات آیه عبارتند از :

 1- سرزمین فلسطین جایگاه انبیای الهی از جمله حضرت ابراهیم ، لوط ، موسی ، عیسی ، یعقوب و ... بوده است و جایگاهی است که پیامبران برای رهایی از حکومت های ستمگر و الحادی بدان پناه می آورده اند.

2- سرزمین فلسطین ، سرزمینی است که خداوند آن را مورد عنایت و برکت خود قرار داده است (الارض التی بارکنا)

 3- برکت های این سرزمین شامل همه جهانیان شده و   می شود. (بارکنا فیها للعالمین)

در حال حاضر حضور اشغالگران صهیونیستی ، جهانیان را از برکت های این سرزمین محروم ساخته و آن را به مرکزی برای جنگ و ستم و اشغالگری و خونریزی و تجاوز به ملت ها و کشورهای منطقه و وسیله ای در جهت خدمت به استکبار تبدیل کرده است.

 

 

 

فلسطین ، سرزمین زیتون

 

سوره التّین ، آیه 1 :

وَالتِّینِ وَالزَّیْتُونِ

«قسم به انجیر و زیتون(یا قسم به سرزمین شام و بیت المقدس)»

توضیح :

اشارات این آیه عبارتند از :

1- از آنجا که انجیر و زیتون میوه هایی هستند که در سرزمین شام و فلسطین به کثرت می روید ، لذا سوگند به این دو میوه به عنوان دو سمبل و نماد این سرزمین تلقی می شود و حاکی از اهمیت و تقدس آن و جایگاهی است که سوگند خوردن بدان مصداق و مفهوم یافته است.

 

2- گفته می شود منظور از زیتون در این سوگند ،کوهستانی است که بیت المقدس بر بالای یکی از  کوه های آن بنا شده که  بنی اسرائیل از آن به عنوان کوه صهیون یاد می کنند. اتفاقا سوگند بدین کوه و نام زیتون آن شاید تاکیدی بر ماهیت اسلامی این کوه و نفی صهیونیزم و مفاهیمی است که از آن برخاسته است.

 

بیت المقدس ، قبله نخست

 

سوره البقره ، آیه 143 :

و َمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنتَ عَلَیْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَن یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن یَنقَلِبُ عَلَى عَقِبَیْهِ

 

«و ما آن قبله ای را که قبلا بر آن بودی تنها برای این قرار دادیم که افرادی از پیامبر پیروی می‏کنند از آنها که به جاهلیت باز می‏گردند مشخص شوند.»

 

توضیح :

اشارات آیه عبارتند از :

1-نخستین قبله ای را که خداوند برای پیامبر و مسلمانان برای گزاردن نماز قرار  داد ، بیت المقدس بود. خداوند این قبله را برای مسلمانان برگزید تا اولا میان کسانی که به سوی بتها نماز می گزاردند با کسانی که پیروان راستین پیامبر بودند تفکیک قائل شود. سال ها پیامبر و مسلمانان به سوی بیت المقدس نماز گزاردند، هر چند که اکثرا پیامبر اکرم (ص) تا هنگامی که در مکه بود نماز را در جهتی ادا می کرد که کعبه و بیت المقدس در امتداد قبله قرار می گرفتند تا اینکه در سال دوم هجرت به فرمان خدا ،کعبه به عنوان قبله اسلام مشخص گردید و مسلمانان و پیامبر اکرم (ص) نماز را به سوی آن گزاردند.

 

2- انتخاب بیت المقدس به عنوان قبله نخست ، حکایت از تقدس این مکان برای همه ادیان توحیدی از جمله دین مبین اسلام دارد.

 

3- بر اساس آنچه که قرآن مطرح می کند هدف و جهت اصلی در نماز و عبادت توجه به ذات باریتعالی است و اصل ، شمال و جنوب و شرق و غرب نیست.

 

4- پیام جهانی اسلام و تمدن توحیدی قرآنی ایجاب می کرد تا قبله آن در جائی قرار گیرد که عرصه سیطره و نفوذ هیچ فرهنگ و تمدن غیر الهی نباشد و در این میان خانه کعبه به علت دور از دسترس بودن از سیطره امپراطوری ها و تمدن های آن روزگار آمادگی آن را داشت که با پاکسازی آن از بتها ، به هویت اصلی آن که قبله توحید و رنگ خدایی        (صبغه الله) است، باز گردد.

طبیعی است که جهان اسلام نسبت به سرنوشت قبله نخستین خود یعنی بیت المقدس بی تفاوت نباشد و برای رهایی آن از چنگال اشغالگران و حامیان فرهنگ و تمدن مادی قیام کند و اجازه ندهد که قبله ادیان توحیدی زیر چکمه اشغالگران و پیام آوران مادی گرائی آلوده شود.

 

 

اسرائیل و بنی اسرائیل از دیدگاه قرآن

 

کافران پیامبرکش

 

 

سوره البقره ، آیه 61 :

ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَانُواْ یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ

«چرا که آنها نسبت به آیات الهی کفر می‏ورزیدند و پیامبران را به ناحق می‏کشتند.»

 

توضیح :

یکی از ویژگی های قوم بنی اسرائیل در طول تاریخ ، کفر به آیات خدا بوده است و امروزه نیز شاهد آن هستیم که صهیونیست ها به تعلیمات حضرت موسی (ع) و تعالیم مذهب یهود پشت کرده و بر اساس تحریف آموزه های دین یهود ، رژیم صهیونیستی را تأسیس کردند.

 بنی اسرائیل همچنین همانگونه که در طول تاریخ، تعداد بسیاری از انبیای الهی را بدون هیچ حقی کشته و خون آنها را بر زمین ریختند ، امروزه نیز رژیم صهیونیستی به سیاست کشتار و ترور کورکورانه مردم مظلوم و انسانهای حق طلب دست می یازد.

گفتنی است که گروهی از یهودیان متدین به نام «ناتوری کارتا»ها تفکر صهیونیستی را تفکری منحرف از دین یهود   می دانند و برای زوال رژیم متجاوز اسرائیل تلاش و دعا  می کنند.

 

 

عصیانگران متجاوز

 

سوره البقره ، آیه 61 :

ذَلِکَ بِمَا عَصَواْ وَّکَانُواْ یَعْتَدُونَ 

«این به خاطر آن بود که گناهکار و سرکش و متجاوز بودند.»

 

 

توضیح :

همانگونه که قوم بنی اسرائیل از دیرزمان به نقض قوانین و مقررات دینی ، حقوقی و انسانی دست یازیده و عصیانگری و گناهکاری را شیوه خود قرار داده و با چشم بستن بر همه ارزشهای انسانی و آموزه های دینی، راه تجاوزگری و تعدی را در پیش گرفتند و بر همین اساس نیز به آیات خدا کفرورزیده و پیامبران الهی را کشتار کردند ، در عصر حاضرنیز رژیم غاصب صهیونیستی بر همان سیاق به حقوق دیگران تجاوز کرده و به کشتار و خونریزی بی گناهان و قتل عام زن و مرد و کودک فلسطینی اقدام کرده و می کند.

نقض حقوق افراد و ملت ها و زیرپاگذاشتن مقررات حقوق انسانی و بین المللی و حقوق بشر دوستانه و پشت پا زدن به همه ارزش های بشری و ترویج ضد ارزش ها ، حاکی از تداوم عصیانگری و تجاوزطلبی بنی اسرائیل در قالب رژیم صهیونیستی است.

 

 

سنگدلان بی رحم

 

سوره البقره ، آیه 74 :

ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِّن بَعْدِ ذَلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً

 

«سپس دلهای شما بعد از آن سخت شد، همچون سنگ، یا از آن سختتر!»

 

توضیح :

دلهای بنی اسرائیل به واسطه کفر و عصیان و تسلیم ناپذیری در مقابل فرامین حق ، سخت و نفوذناپذیر گشته به نحوی که عواطف انسانی و خشیت الهی به دلهای آنان راه ندارد و به همین علت سالهاست که شاهد جنایات بی رحمانه وارثان آنها یعنی رژیم صهیونیستی و کشتار زن و مرد و کودک و ویرانی خانه های مسکونی و نابودی درختان و مزارع و به تعبیر قرآن «یهلک الحرث و النسل» توسط این رژیم در لبنان و فلسطین هستیم.

سنگدلی آل صهیون تا جایی است که به همکیشان خود رحم نکرده و برای مطامع سیاسی خود بارها یهودیان را نیز قربانی کرده اند و به تحریک دولت ها و گروه های اجتماعی بر ضد یهودیان و ترویج احساسات یهودستیزی در جوامعی که یهودیان در آن می زیستند ، پرداخته اند تا با ایجاد وحشت در یهودیان،آنان را وادار به کوچ کردن به فلسطین اشغالی یا اماکن دیگر در چارچوب طرح های سیاسی خود نمایند که اینها نمونه های زنده ای از بی رحمی و شقاوت صهیونیست ها بشمار می آید. محاصره غزه و اعمال قتل تدریجی دستجمعی از طریق جلوگیری از ورود غذا و دارو و مایحتاج عمومی جز تجلی سنگدلی و شقاوت بنی اسرائیل چه عنوان دیگری      می تواند داشته باشد؟

 

پیشگامان تحریف

 

سوره البقره ، آیه 75 :

وَقَدْ کَانَ فَرِیقٌ مِّنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ یَعْلَمُونَ

«با اینکه عده ای از آنها سخنان خدا را می‏شنیدند و پس از فهمیدن آنرا تحریف می‏کردند در حالی که علم و اطلاع داشتند.»

 

توضیح :

بنی اسرائیل در طول تاریخ به تحریف گران ماهر کتب الهی و ادیان سماوی تبدیل شده و آگاهانه دست به تحریف زده و در همین مسیر به دین سازی و فرقه آفرینی دست یازیده اند.

آخرین تلاش اسرائیل در این زمینه، چاپ قرآن با حذف آیات راجع به سرزنش و مذمت بنی اسرائیل و یا حذف آیات جهاد برضد کفار و نیز انتشار تفاسیر به رای در جهت ترویج سازش با رژیم صهیونیستی و اعطای مشروعیت به این رژیم نامشروع است.

 

پیمان شکنان تاریخ

 

سوره البقره ، آیه 100 :

أَوَکُلَّمَا عَاهَدُواْ عَهْدًا نَّبَذَهُ فَرِیقٌ مِّنْهُم بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ

«و مگر نه این بود که [یهود] هر گاه پیمانى بستند گروهى از ایشان آن را دور افکندند بلکه [حقیقت این است که] بیشترشان ایمان نمى‏آورند.»

 

توضیح :

پیمان شکنی سردمداران رژیم اشغالگر فلسطین دیگر بر کسی پنهان نیست چرا که هر عهدی را که بستند به سرعت نقض کرده و بر پیمان ها و تعهدات خود هرگز پایبند باقی نماندند. دهها پیمانی که در چند دهه اخیر از کمپ دیوید تا اسلو و اریحا – غزه ، شرم الشیخ و ... گرفته تا توافق آرامسازی میان جبهه مقاومت و رژیم صهیونیستی ، تاکنون به هیچکدام از آنها عمل نشده و رژیم صهیونیستی به هیچ یک از آنها پایبند نبوده است و این رفتار نهادینه شده نشان می دهد که رژیم صهیونیستی مصداق امروز این آیه است.

 

پویندگان راه شیطان

 

سوره البقره ، آیه 102 :

وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَاطِینُ عَلَى مُلْکِ سُلَیْمَانَ وَمَا کَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَکِنَّ الشَّیْاطِینَ کَفَرُواْ

 

«(یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم می‏خواندند پیروی می‏کردند ، سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود و کافر نشد، ولکن شیاطین کفر ورزید.»

 

توضیح :

بنی اسرائیل در طول تاریخ همواره از آنچه که شیاطین و قدرتهای شیطانی برضد حکومت های حق ترویج می کردند ، پیروی کرده و به ترویج دروغ و شایعات در مورد حکومتهای حق و قدرت های الهی دست یازیده است. امروزه دروغهایی که دستگاههای رژیم صهیونیستی برضد مسلمانان و فلسطینیان و ایران اسلامی از طریق رسانه ها و دستگاههای تبلیغاتی منتشر می کنند و سعی می کنند تا جهانیان را برضد مسلمانان بسیج کنند و به اختلافات میان پیروان ادیان الهی دامن زنند ، نمونه هایی از خصلت پیروی آنان از آموزه های شیطانی است که در آیه فوق بدان اشاره شده است.آنان حتی در این زمینه در مورد حکومت الهی حضرت سلیمان نبی (ع) که از پیامبران بنی اسرائیل بوده دریغ نورزیده و حتی او را متهم به کفر نیز نمودند. این گروه همواره مشوق شیطان و پیروان راستین آن بوده اند.

تلاش صهیونیسم جهانی برای کنترل نهادهای رسانه ای در سطح جهان و مدیریت مؤسسات فرهنگی و هنری اثرگذار و استفاده از همه ابزارها در خدمت اهداف استعماری و استکباری قدرت های شیطانی در همین راستا قابل تبیین است.

 

انحصارگرایان خودمحور

 

سوره البقره ، آیه 111 :

وَقَالُواْ لَن یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن کَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى

 

«آنها گفتند هیچکس جز یهود یا نصاری هرگز داخل بهشت نخواهد شد»

 

توضیح :

از آنجا که یهود خود را «ملت برگزیده» خداوند می داند و جایگاه ابدی خود را در بهشت می بیند و از عذاب خداوند ترس و خوف ندارد و معتقد است که اگر هم جنایتی را مرتکب شود جز روزهای اندکی عذاب نخواهد شد (وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیَّامًا مَّعْدُودَةً) لذا دیگران را تحقیر کرده و خارج از حیطه انسانیت می داند و ارتکاب هر جنایتی را در مورد آنان مجاز می شمارد.

در واقع اساس «پروتکل های دانشوران یهود» برای سیطره بر جهان از طریق ترویج فساد، مادیگری، نابودی معنویت و     دین مداری، همه برخاسته از این نگاه تحقیرآمیز و تبعیض آمیز است.

 

 

ناراضیان ابدی

 

سوره البقره ، آیه 120 :

وَلَن تَرْضَى عَنکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ

 

«و هرگز یهودیان و ترسایان از تو راضى نمى‏شوند مگر آنکه از کیش آنان پیروى کنى.»

 

توضیح :

بسیار کسانی هستند که تصور می کنند اگر راه سازش و نرمش را در مقابل بنی اسرائیل در پیش گیرند ، خواهند توانست به حقوق قانونی خویش دست یافته و به گونه ای مسالمت آمیز با آنان زندگی کنند در حالی که قرآن جوهره اندیشه و رفتار قوم بنی اسرائیل را بیان کرده و اعلام می کند که هرگز آنان به امتیازات و عقب نشینی هایی که شما در مقابل آنها انجام خواهید داد رضایت نخواهند داد مگر زمانی که از مواضع حق طلبانه خود دست برداشته و به کیش آنان درآیید و از آنان پیروی کنید.

 

 

مروجان فرهنگ انحطاط و تجاوز و بهره کشی

 

سوره المائده ، آیه 62 :

وَتَرَى کَثِیرًا مِّنْهُمْ یُسَارِعُونَ فِی الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَأَکْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ

«و بسیارى از آنان را مى‏بینى که در گناه و تعدى و حرامخوارى خود شتاب مى‏کنند واقعا چه اعمال بدى انجام مى‏دادند.»

 

توضیح :

اشاعه فحشا و گناه در جوامع بشری به ویژه در میان مسلمانان و ایجاد دشمنی میان ملت ها و پیروان ادیان الهی و نیز ترویج حرامخواری و بهره کشی انسانها از یکدیگر به عنوان یک فرهنگ، دستآورد رذیلانه صهیونیسم جهانی است که راهبرد آن در کتاب «پروتکل های دانشوران یهود» کاملا به روشنی بیان شده است. ایجاد رسانه های ترویج فحشا و فساد و اباحه گری و نیز تحریک جهان مسیحیت برضد مسلمانان از سوی بنی اسرائیل در حال حاضر بطور روزانه دنبال می شود و هزینه های سنگینی را بر جامعه بشری تحمیل می کند.

 

قوم نفرین شده

 

سوره المائده ، آیه 78 :

لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِکَ بِمَا عَصَوا وَّکَانُواْ یَعْتَدُونَ

«از میان فرزندان اسرائیل آنان که کفر ورزیدند به زبان داوود و عیسى بن مریم مورد لعنت قرار گرفتند این [کیفر] به خاطر آن بود که عصیان ورزیده و [از فرمان خدا] تجاوز مى‏کردند.»<

نویسنده: یک دلسوز | ( آواتار ) | تاریخ ارسال: 1387/7/1 ساعت: 01:16 | لينك ثابت | ارسال لینک به دوستان | ارسال نظر ( 0 ) |

»» 11 سپتامبر و شگفتی های مقاومت(پژوهش آماری)

آنگونه که به نظر می رسد حوادث 11 سپتامبر هدیه ای رایگان برای نومحافظه کاران کاخ سفید بوده تا برنامه های امنیتی ویژه خود را علمی کنند چنانکه ساعات اندکی از وقوع این حادثه نگذشته بود که نومحافظه کاران شروع به ترویج افکار افراطی خود کرده و تبلیغ کردند که تحقق امنیت آمریکا تنها با حمایت از مرزهای آمریکا ممکن نیست بلکه باید هجومی پیشگیرانه علیه هر کشوری که از "تندورها" حمایت می کند و به آن پناه می دهد، انجام داد اگر چه این کار به اشغال یک کشور و تغییر رژیم آن بینجآمد.

* آمریکا روزانه خسارتهای زیادی در عراق متحمل می شود

 و بدین ترتیب جهان در مقابل استراتژی جدیدی تحت عنوان جنگهای پیشگیرانه مشتمل بر هجوم علیه کشوری که از دید آمریکا منبع تهدید به حساب می آید، قرار گرفت و این امر در واقع کودتای به تمام معنا علیه اصول اساسی منشور سازمان ملل متحد و اصل نظام جدید جهان متکی بر احترام به تمامیت ارضی دولتها و عدم دخالت در امور داخلی آنها، است. طبعا کشورهای مورد هدف استراتژی جدید نیز همان است که به زعم واشنگتن منبع صدور مجریان این حوادث یعنی کشورهای عربی و اسلامی است و به همین دلیل بوش نخستین جنگ خود را در اواخر سال 2001 یعنی پس از گذشت تقریبا دو ماه علیه افغانستان و جنگ دوم را نیز در تاریخ 20 مارس 2003 علیه عراق انجام داد. اما در عین حال مخالفت ملتها با اشغالگری بوش را در ورطه بزرگی قرار داد که گریزی از آن نبود بویژه اینکه خسارتهای وارده بر نیروهای آمریکائی در دو کشور یاد شده افزایش یافته و از  سوی دیگر مقاومت به روشهای گوناگون توسعه یافته است بطوریکه نظامیان آمریکائی به ناتوانی خود در برابر مقاومت و نابودی آن اعتراف کردند. در یک گزارش محرمانه که به کاخ سفید و کنگره آمریکا ارائه شد و روزنامه نیویورک تایمز نیز در ماه می 2006 آنرا فاش کرد، ژنرال ریچارد مایزر رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا تأکید کرده بود که جنگ عراق و افغانستان قدرت آمریکا برای ورود به هر درگیری نظامی در هر نقطه ای از جهان را تضعیف کرده است. وی همچنین گفته بود که تمرکز نیروها و تجهیزات نظامی آمریکا به مدت طولانی در عراق و افغانستان، مانع تعامل پنتاگون با دیگر درگیریهای مسلحانه شده است.
مایرز همچنین فاش کرد که اگر امریکا در شرایط کنونی مجبور به ورود به دیگر درگیریهای مسلحانه شود این درگیریها به طول خواهد انجامید و خسارتهای زیادی در میان نیروهای آمریکائی و شهروندان این کشور به بار خواهد آورد.
وی در این گزارش به طور مشخص به کاهش زرادخانه"سلاحهای هوشمند" اشاره می کند که تعداد کثیری از آن در تهاجم عراق به فرسایش رفته است و همچنین به فشار یگانهای احتیاط به نیروهای آمریکائی که مسئول انجام عملیات پشتیبانی در عراق بودند اشاره می کند و می گوید که اینها تنها برخی از عواملی است که می تواند توان پنتاگون را برای تحقق پیروزی زودهنگام در صورت ورود به هر درگیری نظامی، کاهش دهد.  
با وجود هشدارهای مایرز جرج بوش رئیس جمهور آمریکا همچنان به پافشاری خود برای تکیمل مأموریتش در عراق و افغانستان ادامه داد و ادعا می کرد که عقب نشینی مستقیم از عراق و افغانستان هرگز نتیجه ای جز تقویت موضع تروریستها و ایجاد قواعد جدید برای انجام حملات علیه آمریکا و جهان آزاد به دنبال نخواهد داشت. وی می گفت:« تا زمانیکه من رئیس جمهور هستم همچنان به جنگ علیه تروریسم ادامه می دهیم».
ناظران بر این باورند که انجام دو جنگ دولت بوش علیه دو دولت اسلامی(افغانستان و عراق) با تکیه بر سیاست"« یا در جبهه ما باشید و یا با تروریسم" که تنها ساعاتی پس از وقوع حادثه 11 سپتامبر از سوی بوش اعلام شد، نه تنها ملتهای عراق و افغانستان که حتی خود ملت آمریکا را نیز با خرابی و ویرانی روبرو کرد به طوریکه تقریبا هر روز تعدادی از فرزندان آمریکائی در عراق و افغانستان کشته می شوند. گذشته از این موضوع بزرگنمائی خطر تروریسم بر جهان است به گونه ای که گزارش سالانه وزارت خارجه آمریکا در مورد ترویسم بین المللی در جهان در سال 2005 اعلام کرد که در سال جاری حدود 11 هزار حمله تروریستی در نقاط مختلف جهان روی داده و در نتیجه بیش از 14600 نفر کشته شده اند. این در حالی است که حق ملتهای اشغال شده برای مقاومت در برابر اشغالگری با مفهوم عملیات تروریستی خلط شده و ادامه این روند همچنانکه آمریکا و اسرائیل بر آن پافشاری دارند می تواند به شکست در تحقق اجماع جهانی برای ارائه تعریف دقیقی از تروریسم و در نتیجه مقابله با آن بیانجامد.

*افغانستان

اگر چه دولت بوش توانست رژیم طالبان را سرنگون کرده و حکومتی به ریاست همپیمان خود حامد کرزای تشکیل دهد اما این واقعیتهای موجود نشان می دهد که آمریکا عملا  در باتلاق افغانستان گرفتار شده است. با وجود اینکه 70 هزار سرباز آمریکائی و ناتو در افغانستان حضور دارند اما این مانع افزایش حملات طالبان و وارد آوردن خسارتهای سهمگین بر نیروهای بیگانه نشد. اوایل جولای 2008 آمار جدید وزارت دفاع آمریکا"پنتاگون" فاش کرد که تعداد کشته شدگان نیروهای آمریکائی و نیروهای همپیمان در افغانستان و عراق در دو ماه پی در پی افزایش داشته است به گونه ای که در ماه ژوئن46 سرباز نیروهای همپیمان در افغانستان و 31 سرباز نیز در عراق کشته شدند و این در حالی است که در ماه می 23 نفر در افغانستان و 21 نفر در عراق کشته شده بودند. آنگونه که در این آمار آمده بود ماه ژوئن خونین ترین ماه نیروهای بیگانه در افغاسنتان از زمان تهاجم به این کشور در سال 2001 بوده است و در این ماه 28 سرباز آمریکائی، 13 سرباز دیگر از کشورهای انگلیس، کانادا، لهستان، رومانی و مجارستان کشته شدند.

* اعتراف رسمی آمریکا به شکست

این گزارش پنتاگون که در تاریخ 28 ژوئن 2008 ارائه شد به منزله دلیل قاطع بر شکست در مقابل طالبان و اعتراف صریح به شکست طرح اشغال افغانستان و تأکیدی بر عدم دستیابی به کوچکترین دستآوردی در طول هفت سال اشغال این کشور بود.
در این گزارش همچنین با ارزیابی اقدامات نیروهای آمریکا و ناتو آمده است که آمریکا هم اکنون 32 هزار نظامی در افغانستان مستقر کرده است که 24 هزار نفر از آنان در چارچوب نیروهای ناتو که متشکل از 53 هزار سرباز است، خدمت می کنند و 18 هزار نفر دیگر نیز در زمنیه آموزش موسوم به مبارزه با تروریسم خدمت می کنند اما با این حال وضعیت امنیتی عراق همچنان متزلزل است و این در حالی است که جنبش طالبان بار دیگر تشکیلات خود را پس از فروپاشی در سال 2001، ساماندهی کرد که جمع کثیری از ملت افغانستان نیز با آن همدردی کردند و به همین دلیل علی رغم تلاشهای ناتو و نیروهای آمریکائی برای دستگیری عناصر طالبان و برچیدن مخفی گاههای آن، روند حملات این جنبش رو به افزایش یافت.
این گزارش در پایان نسبت به حملات طالبان در چند ماه آینده با هدف بازگشت دوباره به حکومت بدنبال سطله بر اکثر مناطق روستائی در جنوب و شرق افغانستان، هشدار می دهد. جیفری شلوزر فرمانده نظامی آمریکا در این باره گفت:« حملات مسلحانه طالبان در شرق این کشور به نسبت 40 درصد در مقایسه با دوره مشابه در سال گذشته افزایش یافته و انتظار می رود که این روند در ماههای آینده افزایش بیشتری داشته باشد».

* رسانه های گروهی بوش را رسوا کردند

روزنامه"دیلی تلگراف" انگلیس به صراحت به شکست در افغانستان اعتراف کرد و به عدم ناتوانی  نیروهای ناتو و نبود استراتژی روشن بوش در این کشور اشاره کرده و از افزایش حملات مقاومت در ماههای اخیر در مقایسه با سالهای گذشته پرده برداشت به گونه ای که میانگین حملات ماهیانه 566 حمله در مقایسه با 425 حمله مدت مشابه در سال گذشته رسید و علاوه بر آن حدود 7 هزار نفر از سربازان اشغالگر و همپیمانان آنان از سال 2001 کشته شدند.
در همین رابطه روزنامه"کریستین ساینس مانیتور" آمریکا با انتقاد از سیاستهای جنگ طلبانه دولت بوش نوشت: جنگ عراق بیش از 25 میلیارد دلار ماهیانه بر اقتصاد آمریکا خسارت وارد کرده است و جنگ عراق و افغانستان تا سال 2017 پنج تریلیون دلار برای خزانه آمریکا هزینه خواهد تراشید در نتیجه رئیس جمهور آینده آمریکا تا گلو در چنگال اشتباهات بوش فرو خواهد رفت.
 
*عراق


آمریکا هم اکنون 140 هزار سرباز در عراق مستقر کرده است. توجیهات بوش برای تهاجم عراق این بود که عراق سلاحهای کشتار جمعی در اختیار دارد و همسایگان خود و بویژه اسرائیل و در نتیجه منافع آمریکا را تهدید می کند اما پس از شکست در دستیابی به این سلاحها بوش سعی کرد که ادعاهای دیگری همچون ارتباط رژیم صدام حسین با تشکیلات القاعده را ترویج دهد اما جعلی بودن این ادعاها به سرعت ثابت شد و این حقیقت آشکار شد که دولت بوش با ویتنام دیگری در عراق مواجه است و از پیدا کردن راه گریز عاجز است.
شاید نگاهی به تلفات آمریکا در این خصوص خالی از لطف نباشد. از زمان آغاز یورش نظامی تعداد کشته های آمریکا به 4148 سرباز رسیده است  که بر اساس آمارهای پنتاگون 22 نفر از آنان در ماه آگوست 2008 کشته شدند و این در حالی است که آمارهای مستقل دو برابر این ارقام را نشان می دهد.
مرکز مبارزان قدیمی آمریکا در شهر مورگنتاو در سال 2007 گزارشی منتشر کرد که در آن آمده بود که تعداد کشته ها از مرز 28 هزار نفر گذشته است و این در حالی است که تعداد مجروحان و معلولین نیز به 48733 نفر و تعداد کسانی که دچار اختلالات روانی شده اند، به 12422 رسیده است.
نتایج نظرسنجی بعمل آمده از سوی مؤسسه تحقیقات شبکه سی إن إن نشان داد که 60 درصد شهروندان آمریکائی مخالف جنگ در عراق هستند و 61 درصد نیز معتقدند که نیروهای آمریکا هر چه زودتر باید از عراق عقب نشینی کنند.

*جنگ لبنان

دولت بوش پس از شکست در عراق و افغانستان، جنگ 33 روزه اسرائیل علیه لبنان در جولای 2006 را فرصت مناسبی برای تحقق طرحهای خود در خصوص خاورمیانه جدید، دید و گمان می برد که می توان بر نیروها و کشورهای محور مقاومت از جمله سوریه، ایران، حزب الله و حماس فائق آمد اما این بار نیز سیلی محکمی دریافت کرد و اسرائیل به دست مبارزان حزب الله شکست خورد. علی رغم اینکه جدائی ائتلاف سوریه و ایران از مهمترین اهداف جنگ اسرائیل علیه لبنان بود اما اسرائیل و امریکا در تحقق این هدف با شکست مواجه شدند. پس از آن نیز حوادث اوستیای در آگوست 2008 رخ داد که این بار نیز با شکست مواجه شدند و خلاصه اینکه استراتژی جنگ پیشگیرانه بدست مقاومت شریف عراق، افغانستان و لبنان ناکام ماند.

 منبع :محیط 

ترجمه:زیبا میرزامحمدی



نویسنده: یک دلسوز | ( آواتار ) | تاریخ ارسال: 1387/7/1 ساعت: 01:16 | لينك ثابت | ارسال لینک به دوستان | ارسال نظر ( 0 ) |
»» جنگ سرد و تصویری واضح از موازنه جدید قوا در آسیا

بی شک پیامدهای تنش در روابط میان واشنگتن و مسکو رفته رفته سایه خود را برنظم بین المللی و موازنه قوای موجود در این نظم تحمیل می کندبه گونه ای که اینک قاره آسیا شاهد عملیات محرک ژئو- سیاسی گسترده ای با هدف بازسازی ترتیب  موازنات قوای منطقه ای است.

 * نیروهای شکل دهنده وزن سیاسی- امنیتی و نظامی در آسیا:

نیروهای سیاسی، امنیتی و نظامی اسیا در حوزه های منطقه ای زیر تقسیم بندی می شوند:
- منطقه شبه قاره هند شامل سریلانکا ، هند، پاکستان، یونان، نپال، بنگلادش و افغانستان
- منطقه شرق آسیا شامل چین، تایوان، ژاپن، کره شمالی، کره جنوبی و شرق روسیه
- منطقه جنوب آسیا شامل ویتنام، کامبوج، فلیپین، اندونزی، مالزی، روسیه، تایلند و برونئی
- منطقه آسیای میانه شامل قزاقستان، ازبکستان، تاجیکستان، ترکمنستان، قرقیزستان و جنوب روسیه
- منطقه غرب آسیا شامل ایران، ترکیه، کشورهای حوزه خلیج فارس، کشورهای خاورمیانه، کشورهای قفقاز و جنوب غرب روسیه
براین اساس اینک کشورهای منطقه آسیا به میدانی برای درگیریهای منطقه ای و بین المللی تبدیل شده و دلیل ان نیز بواسطه تاثیر عامل آمریکایی است که توانسته است به بهانه مبارزه با تروریسم در بین کشورهای منطقه اخلال ایجاد نماید. واشنگتن با اختصاص  کمک های مالی هدفمند از ان به عنوان ابزاری برای اختلال در موازنه سیاسی ، امنیتی و نظامی در قاره آسیا سود برده است.      

* نقش جدید هند: چه چیزی پشت این نقش قرار دارد؟
 خبرهای درزیافته حکایت از ان دارد که عملیات انتحاری که پیشتر سفارت هند در کابل پایتخت افغانستان را هدف قرار داد یک اتفاق ساده نبود زیرا مواردی که پس از این عملیات فاش شد به وضوح آشکار ساخت که این عملیات تاثیر بسزایی بر منطقه آسیا و معادلات موجود در آن دارد. اطلاعات به دست آمده نشان می دهد که واشنگتن در حال حاضر تلاش می کند پرونده های بحرانی جدیدی را در منطقه بازگشایی نماید و از آن درمنطقه آسیا بهره برداری کند:
- پرونده دخالت هند در افغانستان
- پرونده استفاده از جنوب شرق آسیا به عنوان کمربند انزوای چین
- ایجادائتلاف نظامی – امنیتی چهارجانبه متشکل از کره جنوبی، ژاپن تایوان و آمریکا
- ایجاد ائتلاف نظامی – امنیتی متشکل از هند، آمریکا و فیلیپین و برحی دولت های قاره آفریقا که مشرف بر اقیانوس هند هستند مثل کنیا. این امر با هدف تبدیل هند به عنوان ژاندارم اقیانوس هند صورت می گیرد.

بنابراین دخالت نظامی هند در افغانستان به شکل اساسی برای تحقق اهداف زیر است:
- اعمال فشار بر پیمان ناتو
- اعمال فشار بر نیروهای آمریکایی
- انتقال نزاع افغانی – آمریکایی از نزاع بین المللی به نزاع منطقه ای

طبیعی است که اقدام هند به دخالت نظامی در افغانستان و اقدام نیروهای هندی به انجام جنگ نیابی برای آمریکا به این کشور امکان می دهد که نقش پلیس را در منطقه ایفا نماید..
 
پیامدهای احتمالی دخالت هند در افغانستان در موارد زیر تجلی خواهد یافت:
- تاثیر بر توازن امنیتی – نظامی در منطقه شبه قاره هند. زیرا اقلیم کشمیر در واقع حلقه نزاع هندی – پاکستانی محسوب می شود و منطقه قبایل پاکستان نیز حلقه نزاع پاکستانی – افغانی.
- دخالت هند در افغانستان به انتقال نزاع از نزاع افغانی – آمریکایی به نزاع افغانی – هندی خواهد انجامید که بطور خودکار به نزاع اسلامی – هندو منجر خواهد شد.
- نزاع اسلامی – هندو بی شک منحصر به صحنه افغانستان نخواهد شد بلکه دامنه های این نزاع به سایر مناطق نیز کشیده خواهد شد.

* تاثیر عامل چینی: واکنش احتمالی پکن؟
پکن در حال حاضر با مشکل منطقه سین کیانگ و تبت در دورترین منطقه غرب چین مواجه است. اطلاعات به دست آمده می گوید که پکن گزینه های خود را در موارد زیر جستجو می کند:
- همکاری با دهلی نو و اسلام آباد به عنوان دو قدرت منطقه ای با هدف فراهم کردن زمینه های ایجاد ائتلاف سه گانه پکن، اسلام آباد و دهلی نو که این ائتلاف منجر به ثبات منطقه ای خواهد شد
- در صورتی که دهلی نو به سمت ایجاد روابط و مشارکت استراتژیک  با واشنگتن گام بردارد چین بدون شک بر محورهای زیر تمرکز خواهد کرد:
• ایجاد روابط دو جانبه با اسلام اباد
• کنترل هند از طریق بکارگیری پرونده های زیر:
- بکارگیری پرونده ناآرامی ها در منطقه تبت هند
- بکارگیری جنبش های شورشی مائویی مسلح در شرق هند
- استفاده از  گروههای بودایی سریلانکایی هوادار چین علیه حکومت سیریلانکایی هوادار هند
- بکارگیری پرونده ناارامی ها در مناطق اسلامی هند
- بکارگیری پرونده انسداد مرزهای هند و چین که پیشتر منجر به جنگ مرزی میان چین و هند شده بود.

اما در مورد پاکستان که اخیرا شاهد عملیات جایگزینی آصف علی زرداری به جای پرویز مشرف در پست ریاست جمهوری شد. این جایگزینی پس از یک سلسله اختلافات و اعتراضاتی صورت گرفت که در مورد میزان صلاحیت زرداری برای تصدی پست ریاست جمهوری پاکستان مطرح بود. این اعتراضات شامل موارد زیر بود:
• ضعف در توانایی های سیاسی زرداری و اینکه تمامی رابطه او با سیاست برمی گردد به اینکه وی همسر بی نظیر بوتو نخست وزیر فقید پاکستان بوده است
• وجود تعدادی پرونده جنایی علیه زرداری خصوصا به دلیل سوء استفاده از قدرت همسرش در زمان نخست وزیری وی در معامله های تجاری ای که گفته می شود ضررهای فراوانی به اقتصاد پاکستان وارد نمود.

دستیابی زرداری به پست ریاست جمهوری پاکستان    

 پیش بینی ها حکایت از ان دارد که ریاست جمهوری زرداری منجر خواهد شد به:
- افزایش احتمالات در مورد دخالت نظامی آمریکا در پاکستان خصوصا در مناطق موسوم به قبایل این کشور که نیروهای آمریکایی به طور مقطعی عملیات هایی را در آن بویژه در منطقه وزیرستان انجام داده اند...
- افزایش قطب بندی ها و صف بندی ها در محافل ژنرالهای نهاد های نظامی ای که سعی در بازسازی ائتلافهای خود با هدف زمینه چینی برای کودتا و قبضه قدرت در اولین فرصت دارند.
- افزایش صف بندی ها در محافل مدنی پاکستان . خبرها حکایت از ان دارد که دادگاه عالی پاکستان خودش را برای مقابله قضایی احتمالی با رییس جمهور جدید و بازرگانان نزدیک به وی آماده می کند..

نقش اسراییل در ترتیب موازنه جدید قوادر آسیا

مثل نمونه های قبلی هرگاه آمریکا ضرورتی در حضور اسراییل در مناطقی که خود در آن حضور دارد بیابد تل آویو نیز حضور خواهد یافت و به این ترتیب پای این رژیم به مناطق مختلف آسیا باز خواهد شد.
 
* در چین تل اویو توانسته است لابی فشار اسراییلی – چینی که هم اینک در شهر شانگهای چین وجود دارد ، ایجاد نماید. شهری که مرکز تجاری- صنعتی چین محسوب می شود و از نظر مالی از اهمیت فوق العاده ای برای اقتصاد چین برخوردار است. معلومات درزیافته اشاره دارد به اینکه این لابی هم اینک بر درآمدها  تجاری چین و آمریکا و چین و اروپا سیطره دارد.
* در کشورهای جنوب شرق آسیا ، تل اویو موفق به ایجاد شبکه های استخباراتی شده که با سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا سیا برای هرگونه اقدامی هماهنگ هستند. گزارشهای امنیتی حاکی است پایگاههای اصلی موساد هم اینک در هنگ کنگ ، سنگاپور، مانیل و هانوی مستقر هستند.
* در هند اسراییل یک روابط ویژه ای ایجاد کرده است. این رابطه از طریق توافقات همکاری در زمینه های تکنولوژی اطلاعات ، موشک های بالستیک، همکاری در برنامه های قضایی و صنعت اسلحه سازی است.براساس اطلاعات موجود موساد اسراییل هم اینک در پایتخت سیاسی هند یعنی دهلی نو، در بنگالور پایتخت صنعتی این کشور به همراه شهر بمبئی به عنوان بندر اصلی و مرکز مهم تجاری هند استقرار کامل یافته است ... همچنین موساد با همکاری سیا توانسته در بین اقلیت های سیاسی موجود در منطقه آسیا رخنه کند به گونه ای که هم اینک روابط بسیار مستحکمی میان اسراییل و دالایی لاما رهبر تبعیدی بوداییان ایالت تبت چین وجود دارد و گفته می شود عناصر وابسته به لاما هم اکنون در اسراییل تحت آموزش های سیاسی و نظامی قرار دارند و از حمایت های مالی تل اویو و آمریکا برخوردار شده اند.
* علاوه براین اطلاعات موجود تاکید می کند که اعمال خشونت آمیز مسیحی – هندو در داخل یکی از شهرهای هندی در حال وقوع است و براساس آن احتمال تبدیل تزاع دو ضلعی داخلی هندی اسلامی – هندو به نزاع سه ضلعی هندو-اسلامی- مسیحی وجود دارد.

وضعیت کلی نزاعها در آسیا بیشترین ارتباط را با وضعیت کلی نزاعهای بین المللی دارد. در این باره اطلاعات درزیافته تاکید می کند که واشنگتن همچنان در حال بررسی میزان جدیت نظریه بازگشت به ائتلاف با پکن به خاطر کمک گرفتن از چین در رویارویی با مسکودر چارچوب جنگ سرد جدید است. در مقابل پکن نیز در حال بررسی میزان جدیت دو گزینه پیش روی خود به قرار زیر است:
*گزینه همکاری با واشنگتن در مقابله با مسکو
*گزینه همکاری با مسکو در مقابله با واشنگتن
تاکنون نزدیکترین احتمال به تحقق صیغه همکاری پکن – مسکو در مقابله با واشنگتن است...لیکن در این حالت برخی مشکلات وجود دارد که چین باید برانها غلبه یابد:
- چالش تایوان در صورتی که  واشنگتن اقدام به تجهیز این کشور به سلاح هسته ای کند
- چالش دهلی نو در صورتی که واشنگتن هند را هم پیمان استراتژیک خود قرار دهد
خبرها حکایت از ان دارد که رهبری چین هنوز تصمیم سرنوشت ساز همراهی با مسکو یا واشنگتن و یا همکاری بینا بینی را با هریک از این دو اتخاذ نکرده است.مشکلی که پکن با آن مواجه است اینکه آمریکا هیچ یک از دو گزینه همکاری با مسکو و یا همکاری بینا بینی را نخواهد پذیرفت و تنها به گزینه همکاری پکن واشنگتن رضایت خواهد داد... 

*گردآوری: مهدی شکیبائی



نویسنده: یک دلسوز | ( آواتار ) | تاریخ ارسال: 1387/7/1 ساعت: 01:15 | لينك ثابت | ارسال لینک به دوستان | ارسال نظر ( 0 ) |
»» جهان،7سال پس از حادثه 11 سپتامبر

با نگاهی به نیروهای امنیتی که با خشونت هرچه تمامتر و رفتار  سادیسمی با باتوم بر سر تظاهرات کنندگان ضد جنگ می کوبند و دویست تن را ظرف مدتی کوتاه دستبند زده می برند ،گمان می کنی که تظاهرات کنندگان فلسطینی یعنی قربانیان سنتی سرکوبگری و جنایت صهیونیستها هستند  که بار دیگر در روستای نعلین به همراه تنی چند از بیداردلان جوان که از کشورهای مختلف برای مقابله با ساخت دیوار حایل نژادی آمده اند شعارهای اعتراض آمیز سر داده اند.
 اما ناگهان به خود می آییم و متوجه می شویم که در یکی از خیابانهای اصلی بزرگترین شهر امریکا هستیم که خود را مهد دموکراسی می داند  و کسانی که  چماق بر سرشان  کوبیده می شود  و بازداشت می شوند امریکایی هستند و تنها جرم آنها اینست که با تظاهرات  ضد جنگ  در عراق که میلیون ها عراقی و هزاران امریکایی قربانی آن شده اند ابراز نظر می کنند.
برای اینکه از شیوه برخورد با انسانهایی که در حال ابراز نظر به عنوان یکی از حقوق قانونی خود هستند زیاد متحیر نشویم باید نگاه دیگری به زیرنویسها بیندازیم و ببینیم که مردم منطقه ما از سوی آنان با چه رفتاری مواجه بوده اند و ملاحظه می کنیم که حملات امریکا در پاکستان زنان و کودکان را به کام مرگ کشاند و حملات دیگری از سوی نیروهای پیمان ناتو زنان و کودکان دیگری را در افغانستان به قتل رساند و هر روز نیز می شنویم که دست کم  10 تن در عراق کشته می شوند و دهها تن در فلسطین اسیر و بازداشت می شوند و دهها تن نیز در سومالی با شبیخون مواجه اند  و تهدیدات اسرائیل یک بار برای حمله به ایران و بار دیگر حمله به لبنان نیز که جای خود دارد.
همزمان وزیر خارجه امریکا پس از آنکه لیبی غرامت قربانیان سقوط هواپیما در لاکربی را با میلیاردها دلار پرداخت کرد ، به لیبی رفت  و " دیک چنی" معاون بوش نیز با چند میلیون دلاری در جیب به گرجستان رفت تا از دموکراسی گرجستان و اوکران دفاع کند و آنها را بدون توجه به حقایق جغرافیایی سیاسی منطقه و نتایج سیاسی اقدام خود ، برای پیوستن به ناتو تشویق کند .
اما این سوال همچنان در ذهن ما تلاطم دارد که پس از جریانهای 11 سبتامبر 2001 اوضاع جهان چگونه شد و این حوادث چگونه وبال گردن تمام ملتهای جهان شد و به خصوص آزادی و کرامت و حق سخن گفتن بر ضد اشغالگری و نژادپرستی و ظلم و جنگ را از آنان گرفت ؟
این سخن را از آن جهت می گویم که حوادث 11 سبتامبر ،  جهان را به "تروریست یا مظنون به ترویست بودن" از یک سو و "مدافعان از خود در برابر تروریستها" از سوی دیگر بدل کرد.
افغانستان و عراق اشغال شدند و جوی  خون و شکنجه به راه افتاد و مستعمره سازی و زمین خواری اسرائیلی ها در فلسطین چندین برابر شد تا زمینه کوچ دادن میلیونها فلسطینی دیگر را نیز فراهم کند .اتیوپی به جان سومالی افتاد تا حمام خون همچنان بجوشد و اسرائیل به لبنان حمله ور شد تا رشته های اتحاد آنرا از هم  جدا کند  و چیزی نمانده بود که پاکستان نیز اسیر دام تجزیه ناشی از درگیریهای داخلی شود  و اکنون قفقاز نیز شاهد درگیریهای خونین تجار جنگهای دموکراسی است !
 سوال اینکه هدف از بسط  این دموکراسی که غرب به خاطر آن جنگ و نسل کشی به راه می اندازد و برای دستیابی به آن نتایج فاجعه باری زندگی مردمان بیگناه را محاصره کرده است چیست ؟ فایده این دموکراسی چیست اگر جمعیتهایی میلیونی بشر به ارقامی محض بدل شوند و نام و تسمیه ای نداشته باشند و زندگی و وجود آنها هیچ ارزشی نداشته باشد .
در هفتمین سالروز حوادث 11 سبتامبر می توان قاطعانه گفت که چهره دموکرات جهان تغییر کرده است و قداست زندگی و کرامت و آزادی بشر در همه جا هدف ضربات کشنده  قرار گرفته است و حتی در کشورهایی که برای صدور این دموکراسی دروغین خود جنگ و نسل کشی به راه می اندازند قوانین و احکامی صادر شد که ترس را در جان مردمانشان نهادینه کرده و نژادپرستی با وحشیانه ترین اشکال خود این بار  ضد مسلمانان و اعراب بازگشته است به نحوی که صحبت کردن به زبان عربی بدون ارتکاب هیچ جنایت یا رفتار نادرست ،به خودی خود موضعی برای اتهام زنی شده است .
در نتیجه این مواضع نژادپرستانه زندگی انسان عرب یا غیرغربی بی ارزش و ارزان شده است و حتی دولتهایی که زنان و کودکان و شهروندان عادی را در لبنان  عراق ، افغانستان ، پاکستان و سومالی و دیگر کشورها عامدانه و آگاهانه به قتل می رسانند حتی برای معذرتخواهی یا پرداخت غرامت به بازماندگان قربانیان  هم آنسان که درباره گرفتن غرامت برای بازماندگان حادثه لوکربی تلاش کردند ، به خود زحمت نمی دهند و گویا که زنان و کودکان و شهروندان بی سلاح در فلسطین ، عراق ، لبنان ، سودان ، پاکستان و افغانستان جانشان به اندازه دیگر ابنای بشر ارزش ندارد و بیشترین چیزی که دست آنها و خانواده هایشان را می گیرد تنها "تاسف"  است.
به دلیل وارد کردن  اتهام «تروریست» به  تمام کسانی که در موازات دیدگاه گروه های غربی حرکت نمی کنند ،اکنون مجازات عمومی بر ضد میلیونها فلسطینی و محروم کردن فرزندان ایشان از رفتن به مدرسه به دلیل محاصره  و فقر و گرسنگی امکان پذیر گشته است و اسرائیلی ها به راحتی احکام اشغالگری نژادپرستانه خود را در سایه سکوت جهان دموکراتیک و کوری همیشگی آن ،بر ضد انسانهایی بی پناه اجرا می کنند.
اکنون با این شرایط کوچ دادن فلسطینیان از شهر و دیار خود به منظور جایگزین کردن مستعمره نشینان سفید پوست نژادپرست ممکن شده است و گویا جهان به قرون وسطی بازگشته است .
همچنین به دلیل آغاز این" جنگ بر ضد تروریسم " طبیعت دیپلماسی پنهان و آشکار جهان تغییر کرده است و به جای دیپلماسی و روشهای قانونی آن به تدریج دستگاه های اطلاعاتی امریکا و اسرائیل و به طور کلی اروپا وارد عرصه کشورهای عربی و اسلامی شده اند و با تطمیع یا ترساندن و با برهان مبارزه با تروریسم بسیاری را به عنوان مزدور به کار گرفته اند.
همه این امور از طریق شانتا‍ژ تبلیغات ایدئولوژیک شدید که ادعای اقدام بر ضد حکومتهای دیکتاتوری و اشتیاق بر حفظ آزادی و کرامت ملتها را با خود حمل می کند ،به انجام می رسد .ولی نمونه های افشاگر پیش چشم هر کسی که قصد خواندن و دیدن داشته باشد آشکار است و می توان به این نکته توجه کرد که کجاست  آن نوع آرمانی زندگی در عراق که امریکایی ها ادعا می کردند با تلاش خود آنرا به ارمغان خواهند آورد ؟
جنایتهای نژادپرستانه و شکنجه و نابودگردی و بی ارزش شمردن زندگی عراقی ها و کشتار و تحقیر کردن هرروزه ایشان طی چندین سال خونین طولانی و پرقحطی جاری بوده است و همه شاخصها بیانگر رخداد یک فاجعه حقیقی در حق مردم عراق است و هدف تمام جنایاتی که امریکا از عراق تا قفقاز در حال پیشبردن آن است تنها سیطره بر منابع انرژی است .
بنابراین می توان گفت که مهمترین نتیجه حادثه 11 سبتامبر کاهش ارزش انسان در سیاستهای جهان آزاد است اما با درجات متفاوت ،به نحوی که تظاهرات کننده در غرب ،به رغم آنکه دستگاه های دموکرات ادعای قداست این حق را داشتند با چماق "توسری" می خورد و بازداشت می شود  .
همه این موارد این سوال را به ذهن می رساند که چه کسی در میان دود و آتش حادثه 11 سبتامبر ذینفع بود ؟ آیا همین جویندگان نفت که برای سیطره بر منابع جهانی نفت شعار آزادی انسانها و  دموکراسی را سر داده اند نیستند ؟ و سوال دیگر اینکه آیا اوضاع کنونی جهان در اثر حوادث مذکور ،به خصوص با توجه به اینکه جنگ سرد دهه های گذشته به جنگهایی خونین بدل شده که طرف قویتر براه انداخت و مستضعفان جهان قربانی آن شدند، بهتر از شرایط پیش از ان شده است ؟
و آخرین سوال نیز اینکه آیا واقعا ما در دوجهان زندگی می کنیم یا این که در یک عالم هستیم که در آن برخی گروههای حاکم در امریکا بر دیگران طغیان کرده و آزادی و کرامت بشر را در جهت کسب مال و قدرت و سیطره بر سرنوشت ملتها بر باد داده اند ؟ آیا این امر ایجاب نمی کند که ملتها فهمی مشترک یافته و با عزم و اراده ای مشترک در برابر طغیانگری واحد که در خیابانهای لوس آنجلس ،روستای نعلین، غزه محصور ،کابل و مگادیشو،گوانتانامو ،ابوغریب و ... رنگ عوض می کند بایستند ؟! طغیانگری که تنها نفت و نفوذ را می بیند .

اکنون زمان آن رسیده است که سر خود را از لابلای جزئیات این تصویر جهان شمول خارج کرده و کلیت کامل آنرا مشاهده کنیم تا سرچشمه تمام خطرات  و اهداف ویرانگر آن برای ما آشکار شود تا شاید اندک باقیمانده قداست انسانیت خود را در تمام نقاط جهان نجات دهیم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
: بثینة شعبان وزیرمهاجرین (‌مغتربین )  سوریه
ترجمه دکتر مصطفی پارسا ( عضو تحریریه خبرگزاری قدس )
تمام./پ/



نویسنده: یک دلسوز | ( آواتار ) | تاریخ ارسال: 1387/7/1 ساعت: 01:15 | لينك ثابت | ارسال لینک به دوستان | ارسال نظر ( 0 ) |
»» اندیشه مهاجرت به اسراییل دیگر خریداری ندارد

علی حاج محمدی
دهه هشتاد شمسی، دهه زوال دکترین صهیونیسم است و از جمله نشانه های این زوال به گل نشستن سفینه مهاجرت یهودیان جهان به سرزمین های اشغالی است. گویی دیگر دوران صهیونیست های معتقد و یهودیان ارتدوکسی که خانه و کاشانه خود را در پی خواب هزارساله سرزمین "زایون" رها می کردند تا در پروژه غصب وادی مقدس فلسطین سهمی داشته باشند سپری شده است و پی و ریشه این نهاد شیطانی نخ نما گشته است. دیگر حتی هیاهوی سامی ستیزی و وعده های پوچ اقتصادی نیز برای هل دادن یهودیان فقیر دنیا به این وادی کارگر نمی افتد. گویی دیگر کسی را پای آن نیست که خانه رها کرده و هزاران مایل بکوبد تا در اسراییلی سکنا گزیند که بحران و ناآرامی بر تارکش نگاشته شده و دلهره در جامعه اش نهادینه شده است.
دیگر واژه الیاه (مهاجرت به اسراییل) که سنگ بنای این موجودیت جعلی است رنگی ندارد. آری هجمه سه میلیونی سال 1948 یهودیان به این وادی به تاریخ پیوسته است و اگر هم فردی از این تبار به این وادی گذری کند یا از سر تفریح است و بر مبنای سفری خصوصی و فارغ از برنامه های حکومتی صهیونیسم و یا مسافرتی است (و نه مهاجرتی) در جستجوی کار و این حقیقت در آمار خروجی های اسراییل مشهود است. و البته ناگفته نماند که بسیاری از اقامت گزینان در اسراییل اصلا یهودی نیستند‏، بلکه گرسنگانی هستند که در پی نان شب از آفریقا و آسیا و با روش هایی بعضا غیرقانونی به این وادی می آیند تا از امکانات آژانس های جذب مهاجر به رایگان استفاده کنند.
اسراییل هم اکنون عاجزانه از یهودیان مقیم دنیا می خواهد که به اندیشه سرزمین رویایی کمک کنند اما کمتر پاسخی می شنود. مهاجرت برخی فقرای اتپوپی در چند سال پیش از این به اسراییل نیز به یک رسوایی سیاسی بیشتر شبیه بود. این بیچاره ها مسیحی بودند و فقط برای آنکه شکمشان سیر شود یک شبه یهودی شدند. و البته حکومت اسراییل مخفیانه موجبات انتقال آنها را با هواپیما فراهم کرد تا رسوایی پیش آمده را کامل کند. در جنگ اخیر گرجستان نیز اسراییل همه زور خود را زد تا یهودیان این کشور را به اسراییل ببرد اما فقط موفق شد حدود چهل فقیر را راضی به ترک سرزمین آبا و اجدادی خود کند.
بر اساس آمار و ارقام و مصاحبه های موجود دیگر بعید است که یهودیان مقیم کشورهای جهان همه چیزشان را پشت سرشان رها کنند و به اسراییل بیایند. در بهترین حالت، بسیاری از این این افراد دو ملیته شده اند و هر وقت از این خانه خسته می شوند به آن خانه می روند. یعنی دیگر پروای اندیشه سرزمین موعود در کار نیست. یهودیان مقیم اسراییل نیز اگر دستشان برسد و بلیطی فراهم شود در امر خروج لحظه ای درنگ نمی کنند. در تلاویو لطیفه ای ورد زبان ها شده که «اگر پول باشد یک تریپ به نیویورک بیشتر حال می دهد تا طی کردن مسیر 64 کیلومتری برای زیارت اورشلیم».
هم اکنون جمعیت افرادی که تابعیت اسراییل دارند به حدود 5.5 میلیون نفر رسانده شده است که از این مقدار 1.4 میلیون نفر عرب تبار هستند. یعنی فقط یک سوم یهودیان جهان که جمعیت سیزده میلیونی دارند حاضر شده اند در اینجا سکنی گزینند. جالب آنکه بر اساس آمارهای سازمان ملل‏‌، نسبت مهاجران به یهودیان اصیل اسراییلی پنج به یک است و این نسبت که به معنای واقعی کلمه به ضرب دگنک فراهم شده هیچگاه افاده معنای واژگانی چون «ملت» و «مردم» و «کشور» را نخواهد کرد.
رشد جمعیت اسراییل از محل مهاجرت نیز برای نخستین بار در این دهه به صفر رسیده است یعنی تعداد آنهایی که به این وادی می روند با تعداد آنهایی که بیرون می آیند برابر شده است. آنچه زمانی «انگیزه» بود اکنون «آرزو» شده است و دولت اسراییل پول خرج می کند تا ابهت از دست رفته اندیشه مهاجرت را باز یابد. هم اکنون آژانس هایی در اسراییل تاسیس شده با امید جذب یک نفر ولو برای سفری توریستی به این سرزمین غصب شده. مثلا آژانس «برسرایت ایزریل» به هر یهودی که تاکنون به این وادی پا نگذاشته تور مجانی هدیه می دهد و موسسه «نفش بنفش» سوای وعده های چرب و شیرین اقتصادی، قول داده است که مساله مقررات دست و پاگیر اداری اقامت در این وادی را حل کند. اما زهی خیال باطل.
یهودیان آمریکا نیز دیگر رغبتی به الیاه نشان نمی دهند. در حالی که یهودیان آمریکا مهم ترین حامیان اندیشه صهیونیسم بوده اند، جمعا صد و بیست هزار یهودی از این کشور به اسراییل رفته اند. چون به آنها گفته بودند که به سرزمینی می آیند که دژ و پناه یهودیان است و لیکن اکنون تبدیل شده است به خطرناک ترین منطقه برای زندگی یهودیان تحت حاکمیت امرایی فاسد و این کفش پاره کردن های وزیر خارجه آمریکا در سفرهای متعددش به این وادی در چند سال اخیر، یک جهتش هم کاستن از دامنه ناامنی ها به ضرب یکی دو قباله سازش بوده است.
بر این اساس، یکی دیگر از میوه های درخت مقاومت در پهنه خاورمیانه به بار نشسته است و آن نا امن سازی وادی فلسطین برای بیگانگان است. پیروزی همیشه محصول حرکتی کوتاه مدت نیست. گاه آیندگان میوه های درخت را می چینند و وارث حرکت پیروز گذشتگان می شوند.



نویسنده: یک دلسوز | ( آواتار ) | تاریخ ارسال: 1387/7/1 ساعت: 01:11 | لينك ثابت | ارسال لینک به دوستان | ارسال نظر ( 0 ) |
»» کشمکش های سیاسی ترکیه میان مسکو و واشنگتن

تحرکات دیپلماتیک آنکارا به ویژه در مناطق قفقاز،‌ آسیای میانه،‌ عراق و ایران در هفته گذشته آهنگ تندتری به نسبت ماههای گذشته به خود گرفته است. این در حالی است که همزمان ترکیه می کوشد نقش فعال تری در قضیه مذاکرات غیر مستقیم میان سوریه و اسراییل ایفا نماید.

* حزب عدالت و توسعه؛ داستان دو بحران:
حزب عدالت و توسعه ترکیه بویژه از زمان پیروزی این حزب در انتخابات سال 2002 میلادی تاکنون در بسیاری از درگیریها با نیروها و جنبش های سیاسی ترکیه وارد شده است.

* نخست: بحران محیط سیاست داخلی؛ این درگیریها شامل موارد زیر است:
- مقابله با موسسات نظامی که شکل جنگ سرد به خود گرفته و از زمان عملیات نظامی بر ضد حزب کارگران گردستان آغاز شده است.
- مقابله با حزب جمهوری ترکیه و دیگر جریانهای لائیک هم پیمان با این حزب که شکل درگیری پارلمانی، انتخاباتی و اطلاع رسانی به خود گرفته است.
- مقابله با گروهها و سازمان های سری ای که برای اجرای عملیات براندازی حزب عدالت و توسعه و حکومت این حزب تلاش می کنند که بارزترین نمونه آن اقدامات  اخیر گروه ارگن کن است.
- مقابله با موسسات دولتی بویژه دادستانی کل ترکیه و دادگاه قانون اساسی این کشور. به رغم اینکه دو موسسه فوق موفق به اتهام زنی به حزب عدالت و توسعه مبنی بر تلاش برای از بین بردن ارزشهای لائیک ترکیه شدند اما این حزب به دلیل عدم وجود حد نصاب لازم برای صدور حکم موفق شد این بحران را مقطعی پشت سر گذارد.

* دوم: بحران محیط سیاست خارجی؛ که شامل درگیریها در موارد زیر است:
- خطوط منطقه ای؛ شامل:
1- مقابله با ابزار نظامی علیه  حزب کارگران کردستان
2- جنگ سرد از طریق ابزار سیاسی با ارمنستان         
- خطوط بین المللی: این درگیری شامل مقابله با ابزار سیاسی و جنگ سرد با آمریکا و اسراییل می شود. اکنون و پس از آنکه محیط سیاست داخلی ترکیه بزرگترین بحران اخیر خود را پشت سرگذاشت، محیط سیاست خارجی این کشور شاهد یکی از بزرگترین بحران های منطقه ای و بین المللی معاصر است. بحرانی که تحلیلگران از آن به عنوان گام ابتدایی در جهت ورود نظام بین المللی به مرحله جنگ سرد جدید یاد می کنند.

* حزب عدالت و توسعه: مشکل بازتعریف اولویتها و سناریوهای قابل پیش بینی:
پس از تصمیم اخیر دادگاه قانون اساسی ترکیه که به پایان و یا به عبارتی ساده تربه نفس کشیدن حزب عدالت و توسعه از زیر بحران محیط سیاست داخلی این کشور انجامید،‌ هنوز رهبران این حزب طعم شیرین آن را نچشیده بودند که درگیری روسیه و گرجستان به وقوع پیوست امری که فشار ها بر محیط سیاست خارجی ترکیه را افزایش داد.
 تحلیل و بازخوانی آنچه که در ترکیه می گذرد و آنچه که در این کشور خواهد گذشت اشاره به این نکته دارد که آنکارا در روزها و وماههای آینده با حوادث و رخدادهای زیر مواجه خواهد بود:
* رجوع حزب عدالت و توسعه به گزینه اصلاحات در دو محور زیر:   
- اصلاح ساختارهای حزب و نقش ادرای آن
- اصلاح ساختارها و وظایف دولت ترکیه
*  رجوع حزب عدالت و توسعه به گزینه تاکید بر سیاست خارجی ترکیه که به موارد زیر بینجامد:
- حفظ روابط با واشنگتن
- ایجاد روابط بهتر با مسکو
به نظر می رسد تلاش سیاست خارجی ترکیه به جمع روابط بین روسیه و آمریکا در مرحله آینده، حزب عدالت و توسعه این کشور را به مثابه حزبی می شناساند که تلاش می کند بر روی طناب حرکت کند . دلایل آن نیز در موارد زیر نهفته است:
 *‌ تمایل واشنگتن در عدم اجازه به هیچ یک از قوای بزرگ بین المللی برای ورود به ائتلاف با ترکیه جهت بهره برداری از مزایای صحنه ترکیه.
* تمایل مسکو به ایجاد روابط با انکارا به گونه ای که منجر به خروج آمریکا از ترکیه و یا حداقل بی طرفی ترکیه در نبرد سرد میان مسکو و واشنگتن شود.  
نگاهی به گرایشات حزب عدالت و توسعه در جریان درگیری اخیر بین گرجستان و روسیه نشان می دهد که این حزب هیچ گاه تلاش نکرد که به شکل مطلق از آمریکا همانند گذشته حمایت کند بلکه به موارد زیر بسنده نمود:
*پایبندی به اجرای توافقهای موجود با آمریکا بدون آنکه وارد ترتیبات جدید با این کشور شود.
* پایبندی به اصل تفاهم و همکاری با روسیه و عدم جبهه گیری خصمانه علیه این کشور برخلاف گذشته.
* تحرک فزاینده در زمینه منطقه قفقاز و دریای خزر با هدف ایجاد ائتلاف منطقه ای در چارچوب مواضع یکپارچه ای که از طریق آن بتوان به مدیریت بحرانی پرداخت که محقق کننده موازنه برای همه باشد.
پیش بینی می شود سیاست خارجی ترکیه با کشمکش های بسیاری بویژه به دلایل زیر مواجه شود:
- احتمال مواجهه آنکارا با بسیاری از مطالبات آمریکایی – اسراییلی در خصوص استفاده از صحنه ترکیه برای اهداف جنگ سرد خصوصا بر ضد مسکو،‌ خاورمیانه و ایران
-  احتمال مواجهه آنکارا با فشارهای مسکو از جمله در مورد احداث خط لوله نفت از طریق اراضی ترکیه که البته با اعطای امتیازات اقتصادی و استراتژیکی همراه خواهد بود که ترکیه هرگز به این امتیازات از طریق آمریکا و اسراییل دست نیافته است. از جمله این امتیازات می توان به ایجاد ترکیه به عنوان پراهمیت ترین گذرگاه نفت جهان خصوصا برای کشورهای اروپایی اشاره کرد. امری که به برگ برنده ای در نزد آنکارا برای فشار در پرونده عضویتش در اتحادیه اروپا تبدیل خواهد شد.
آنچه که اکنون بیش از همه اهمیت دارد این است که آنکارا در خصوص پرونده مذاکرات غیر مستقیم سوریه و اسراییل با برخی فشارها در مرحله آینده مواجه خواهد بود بویژه زمانی که ترکیه مواضع مخالف آمریکا و تایید روسیه اتخاذ کند. این امر بدون شک بر روابط بین آنکارا و واشنگتن تاثیر منفی خواهد گذاشت و نمی توان از  تاثیر منفی ان بر میانجیگری این کشور میان سوریه و اسراییل نیز غافل شد.
 

گردآوری و ترجمه: مهدی شکیبائی



نویسنده: یک دلسوز | ( آواتار ) | تاریخ ارسال: 1387/6/10 ساعت: 01:47 | لينك ثابت | ارسال لینک به دوستان | ارسال نظر ( 0 ) |
»» شکست پروژه هیمنه امریکایی بر جهان: علل ، زمینه ها و نتایج

جنگ گرجستان –روسیه از حد و حدود پیامدهای محلی و منطقه ای فراتر رفته و پیامدهایی را به دنبال داشت که کم کم بر ماهیت موازنه قوای بین المللی  سایه افکنده است به گونه ای که در مسیر بازتعریف ساختار نقشه توازن قوای بین المللی و صف آرایی نوینی در عرصه پیمانهای بین المللی و منطقه ای حرکت می کند.

* قوام ساختار کنونی بین الملل : مهمترین فرضیه و تردیدها

در دوران پیش از جنگ گرجستان – روسیه تحلیل های مربوط به ماهیت قوام ساختار بین المللی بر دو مساله تکیه داشت که عبارتند از :
• تسلیم نظام بین الملل در برابر پدیده یکجانبه گرایی ایالات متحده که در کل مدت این پدیده، پذیرندگان این فرضیه به خصوص در زمینه نظامی و دیپلماتیک بر نحوه رفتار امریکا تکیه داشتند .

• تحت تاثیر پدیده روانی (جریان سیال) و بی اعتمادی قرار گرفتن نظام جهانی به دلیل این که طبیعت انتقالی که هم اکنون ساختار جهانی با آن مواجه است، هنوز به حالت نهایی شکل خود نرسیده و ممکن است که جهان به سوی نظام تک قطبی و یا چند قطبی حرکت کند.

طرفداران فرضیه تک قطبی شدن جهان به رهبری امریکا، به خصوص پس از موفقیت اولیه امریکا در جنگ اشغال عراق و افغانستان و همچنین شبه اشغال نظامی کشورهای حاشیه خلیج فارس و عربستان سعودی
از پیروزی خود سرمست بودند اما در سایه رویدادها و حوادثی که اخیرا در عرصه عراق و افغانستان و نیز پاکستان و لبنان اتفاق افتاده باید گفت که بادهای ساختار جهانی به میل کشتی های هیمنه امریکایی نمی وزد و "ریچارد هاس " رئیس مرکز روابط خارجی امریکا اولین کسی است که اعلام کرد هیمنه امریکایی دیگر دست نیافتنی است و سیاستهای دولت بوش در خاورمیانه و بویژه در برابر کشورهای سوریه، لبنان،عراق و فلسطین علت فروپاشی و نابودی طرح این سیطره امریکایی بود که اگر چنین  اشتباهات فاحشی از سوی دولت امریکا رخ نمی داد ممکن بود قابل دستیابی باشد .

* پیامدهای جنگ گرجستان – روسیه بر موازنه قوای بین المللی :
طی 5 سال گذشته شورای امنیت ملی امریکا راهبرد سیطره و احاطه کامل را به جهت افزودن عنصر "پیشی جستن" تقویت کرده و همچنان دولت امریکا منتظر پیدایش خطرات و تهدیدات است تا طبق ملاحظات امور واقع شده، دست بکار قلع و قمع آن شود و راهبرد امنیت ملی امریکا بجای این امر باعث حرکت به سوی مفهوم بسیج نیروها و داشته های سیاسی و اقتصادی و نظامی امریکا و حدگذرانی در برابر مجموعه ارزشهای جهانی که بر اساس قانون بین الملل و منشور سازمان ملل قرار گرفته و همچنین پرداختن به اعمال پیشی گیرانه با انواع ابزارها و روشهای نظامی و غیر نظامی در برابر هر چیزی که دولت امریکا معتقد است که خطری برای منافع امریکا به شمار می آید، شده است .

*آغاز اجرای طرح سیطره بر جهان همراه با برداشتن اولین گامها :
• نیروهای نظامی امریکا در بسیاری از نقاط جهان پراکنده شدند و با توجه به این نکته که نقشه جهان صحنه نمایشی نظامی است که ایجاب می کند نیروهای امریکایی بر اساس ملاحظات احتمال درگیری و جنگ در هر منطقه و هر زمانی تجهیز شوند، پنتاگون جهان را به مناطق نظامی مشخصی تقسیم کرده و هر منطقه ای در چارچوب فرماندهی یکی از سران نظامی امریکا قرار گرفته است.
• امریکایی کردن اقتصاد جهان از طریق بکار گرفتن سه موسسه اقتصاد جهانی شامل بانک جهانی ،صندوق جهانی پول و سازمان تجارت جهانی به منظور عجین کردن تمام اقتصادهای جهانی در چارچوب نفوذ اقتصاد امریکایی به نحوی که شرایطی استثنایی و مزایای اقتصادی استثنایی در جهان را برای اقتصاد امریکا فراهم می کند . امری که به این کشور اجازه می دهد نرخهای تورم و بیکاری و کاهش میانگین های رشد و توسعه و دیگر شاخص های کلی منفی در اقتصاد خود را به اقتصاد کشورهای دیگر منتقل نماید و یا به عبارت بهتر دیگران را به پرداخت خسارتهای ناشی از ضعف خود وادارد .
• ایجاد رویکرد جدید جامعه جهانی: این اقدام شامل حرکت به سوی بکار گرفتن شورای امنیت، سازمان ملل، سازمانهای جهانی و اقلیمی در فرایند تثبیت و شکل دهی دوباره مجموعه اصول بین المللی است که به دولت و کنگره امریکا اجازه می دهد که نفوذ به کشورها و مجموعه های بین المللی را به راحتی پیش برد به نحوی که گویا این کشورها رژیم های تحت امر امریکا باشند.

* نظام جهانی پس از جنگ گرجستان – روسیه ... به کدامین سو :
اگرچه بین روسیه – امریکا درگیری نظامی رخ نداد لیکن درگیری بروکراسی بین روسیه و گرجستان که به نمایندگی از امریکا وارد جنگ شد، اتفاق افتاد . اخبار و حقایقی که به بیرون راه یافت نشان داد که فرایند نظامی انجام شده توسط نیروهای گرجی به دستور "میخائیل ساکاشویلی" به واسطه دولت امریکا و رخصت بوش تنظیم و تدارک دیده شده بود . تحلیل وقایع و حوادث و پیامدهای آن به روشنی اشاره دارد به اینکه فرایند صف آرایی نوین نظم امنیت بین المللی درراه خواهد بود و برجسته ترین پیامد آن ایجاد معادله جدید نظام امنیت نظامی و امنیتی جهانی و منطقه ای است و بارزترین نشانه های قابل پیش بینی آن موارد زیر خواهد بود:

• تعدیل ساختار موازنه قوا در درون شورای امنیت به شکلی که روسیه و چین به مقابله با امریکا و حامی آن انگلیس برمی خیزند و احتمال دارد که فرانسه نیز به موضع مستقل سابق خود در شورای امنیت بازگردد و احتمالا به نیروی سوم تعیین کننده در این شورا بدل شود که این امر بواسطه بوجود آمدن دامنه حرکتی بیشتر برای فرانسوی ها در شورا فراهم خواهد آمد. این امر به پایان یافتن همپیمانی فرانسه با امریکا در شورای امنیت منجر می شود که باعث صدور بسیاری احکام  ناعادلانه و به خصوص حکم های مربوط به بحران دارفور و لبنان شده بود.
• تعدیل بندها و برنامه های روابط از طریق دریای آتلانتیک: در زمان جنگ سرد واشنگتن نقش حامی و مدافع اروپا در برابر خطر کمونیستی – شوروی – هسته ای را برعهده داشت . پس از پایان جنگ سرد نیز امریکا این نقش شریک نظامی امنیتی حامی استقرار و امنیت اروپا را ادامه داد که شاهد این استمرار، دخالت مستقیم امریکا در مساله بالکان بود زیرا امریکا خود را رهبر جهان می دانست که مامور بود ارزشهای دموکراتییک لیبرالی غربی (با تعابیر خود از آن) را در عالم گسترش دهد. اما اکنون بعد از جنگ گرجستان – روسیه روابط کشورهای حاشیه مدیترانه به دلیل تمایل برخی کشورهای اروپایی نظیر فرانسه و آلمان برای ابراز موضعی بیطرف در مساله جنگ سرد امریکا و روسیه و رغبت بسیاری از آنها برای عدم پاسخگویی به درخواست امریکا درباره پرونده توسعه پیمان ناتو به شرق و پیوست کردن گرجستان و اوکران به عضویت این پیمان و مخالفت آنان با توسعه بیشتر ناتو به شرق، در برابر توفانی از اختلافات امریکایی اروپایی قرار گرفته اند . پیش بینی می شود که دوره کنونی شاهد بیطرفی اروپایی درباره پرونده های تعامل مسکو و واشنگتن باشد .

* سازمان همکاریهای شانگهای : آیا نقش پیمان جدید ورشو را ایفا خواهد کرد؟
توافقنامه تشکیل سازمان همکاریهای شانگهای در سال 2001 امضا شد و این سازمان به عنوان یک پیمان که در جنبه ظاهری و اعلام های رسمی صفت یک سازمان همکاریهای توسعه اقتصادی – اجتماعی را یدک می کشید ولی در حقیقت ویژگی آن همکاری نظامی – امنیتی بود که بعدها فاش شد .
• بعد ساختاری موسساتی: توافقنامه تاسیس سازمان همکاریهای شانگهای را کشورهای چین ،روسیه ،قزاقستان، قرقیزستان ، تاجیکستان، ترکمنستان امضا کردند و از میان کشورهای آسیای میانه تنها ازبکستان بود که وارد این پیمان نشد و تنها به عنوان ناظر اعلام حضور کرد که آن هم پس از مدتی به پیمان پیوست و توافقنامه را امضا کرد . باز هم اعضای دیگری به پیمان پیوستند و از آن سال تاکنون مغولستان و هند و پاکستان و ایران نیز به عنوان عضو ناظر و نامزدهای الحاق به پیمان شانگهای به این مجموعه افزوده شده اند.
• بعد ارزشی – ادراکی: قوام ژئوپولتیک سازمان همکاریهای شانگهای به روشنی به سرشت و خصوصیت نظامی – امنیتی آینده این سازمان اشاره دارد و بر این اساس درک امریکا از این سازمان، تهدید وخطری رو به رشد در آینده بود و در مقابل کشورهای عضو سازمان نیز میزان اهمیت نقش حیاتی این سازمان در متوقف کردن نفوذ و هیمنه امریکا بر منطقه را درک می کنند.
• بعد تفاعلی (واکنشی) – ادراکی: کشورهای عضو سازمان همکاری های شانگهای توانستند مبادلات تجاری خود را تقویت کنند و رویه همکاری و توسعه اقتصادی خود را بر اساس مفاد وارده در منشور سازمان بالا ببرند اما نکته قابل ملاحظه طرحی را شروع کرد که بنام طرح ماموریتهای حفظ صلح و امنیت در منطقه شناخته شد و طرحی بود که به روشنی طبیعت امنیتی – نظامی این سازمان و نقش کارکردی آینده آن در رویارویی های منطقه ای و جهانی آشکار ساخت و از جمله مهمترین عملکردهای آن موارد زیر بود:
- انجام تعدادی مانورها و تمرینهای نظامی چند جانبه .
- تشکیل نهادهایی به عنوان مسوول هماهنگی نظامی میان کشورهای سازمان از جمله روسیه و چین که بعدها این امکان هماهنگی، توسعه یافته و کشورهای پاکستان و هند و ایران را نیز در بر گرفت و بر این اساس می توان ملاحظه کرد که سازمان دو قدرت بزرگ باشگاه هسته ای جهان را به اتفاق ایران به عنوان قدرت تازه ظهور منطقه خاورمیانه (منطقه غنی از انرژی) نیز درعضویت خود دارد و به عنوان بزرگترین مجموعه اتمی جهان عرض اندام می کند .

* سازمان همکاریهای شانگهای و فرضیه مقابله و پذیرش(تسلیم):
در دوره گذشته جنگ سری و غیررسمی امریکا بر ضد روسیه و چین اوج گرفت و حوادث و رخدادها بیانگر آن
است که تحولات در جبهه این جنگ سری به نقاط زیر رسیده است :
• در جبهه مواجهه با چین، امریکا توانست در موارد زیر پیروز شود:
-  تضعیف هسته ای کره شمالی
-  تقویت روابط با تایوان و کشورهای آسیای جنوب شرقی و به خصوص موفقیت در نفوذ به پیمان ویتنام
- تقویت حضور امریکا در مناطق دریایی مقابل سواحل پاسیفیک(اقیانوس آرام) چین
- ایجاد پیمان امنیتی – نظامی با کره جنوبی و ژاپن و تایوان
- برافروختن هیاهوهای جدایی طلبانه در تبت چین بواسطه گروهی از بودائیان این منطقه به رهبری دالایی لاما ، همپیمان امریکا
- برافروختن هیاهوهای جدایی طلبانه در اقلیم سنگیانگ چین توسط جنبش های جدایی طلب اسلامی ایگوری
- شعله ور ساختن اقدامات جنبش های اعتراضی مدنی در شهرهای اصلی چین نظیر شانگهای و پکن
- براه انداختن تلاش تبلیغات جهانی بر ضد چین در جهت تحریک افکار عمومی چین از طریق استقلال و کاربرد رسانه ای پیامدهای زلزله غرب چین
- به کار گرفتن روشها و ابزار اقتصاد جهانی برای ایجاد اثرات منفی بر توان اقتصادی چین .

• تحولات جبهه جنگ سری روسیه – امریکا:
- پیشبرد طرح انتشار آتش بارهای شبکه دفاع موشکی در مناطق غربی روسیه
- به انجام رساندن توافقنامه های راهبردی نظامی – امنیتی با جمهوری های استقلال یافته شوروی که پس از دوران جنگ سرد به کشورهایی مستقل بدل شدند و در این خصوص چنین اقداماتی صورت گرفت:
 همپیمانی با گرجستان و اوکراین و کشورهای بالکان و نیز کشورهای اروپای شرقی سابق نظیر بلغارستان و لهستان، چک و ..
 تلاش برای تاسیس پیمان با کشورهای پنج گانه آسیای میانه در زمینه نظامی – امنیتی
 اقدام به انتشار کمربندی از پایگاه های نظامی امریکایی در مناطق پیرامونی روسیه
 تلاش برای سیطره نظامی دریایی امریکا بر مناطق دریایی آرکتیک و مناطق دایره قطب شمالی
 تحریک جنبش های اعتراض مدنی در داخل روسیه که زمینه برافروختن سناریوی انقلاب رنگین برای ساقط کردن نظام روسیه را فراهم کند
تلاش برای سیطره یافتن بر ذخایر نفت و گاز مناطق قفقاز و خزر و آسیای میانه که روسیه را از مزایای مربوط به این ذخایر محروم سازد
تلاش برای احاطه یافتن بر گذرگاه های دریایی دارای ارزش راهبردی بسیار به منظور تسهیل عملیات فشار بر گلوگاه روسیه و بستن منافذ بازگشت و رویکرد دوباره آن به جهان و به خصوص منطقه قفقاز و نیز سیطره بر مسیرهای استراتژیک زمینی درمناطق آسیای میانه و شرق اروپا و مناطق دریایی پاسیفیک مقابل بخشهای دریایی روسیه در شرق این کشور .
با وجود پیشرفت های امریکا و همپیمانانش در بسیاری از جبهه های ضد چین و روسیه امریکا همچنین تلاش کرد از حوادث و رویدادهای جاری در جهت شعله ور کردن روابط و بازآفرینی اختلافات روسیه و چین روی خط روابط مسکو –پکن نیز استفاده کند .

تاکنون به رغم موفقیت دیپلماسی احتیاط کارانه فرانسه در انتقال دادن درگیری گرجستان روسیه از مرحله اوج گیری به مرحله آرام سازی، درگیری روی خط مسکو – واشنگتن از مرحله آرامش به مرحله تنش و فروزش انتقال یافته است و گویا این جبهه سری با پیوستن نیروهای کمکی بیشتر داغ تر خواهد شد و در نتیجه انتظار می رود که قطب سازی های جنگ سرد نوین به ظهور قطب های جهانی زیر بینجامد :
• اردوی همپیمانان واشنگتن: امریکا ،انگلیس ،اسرائیل، کره جنوبی
• اردوی همپیمانان مسکـــــو: روسیه ، چین ، ونزوئلا

علاوه براین، تحلیل ها اشاره به این نکته دارند که جایگاه ایران بروی نقشه پیمانهای بین المللی، بر اساس نتایج "مذاکرات منطقه الخضراء عراق " میان تهران و واشنگتن مشخص خواهد شد ولی موضع ترکیه همچنان منوط به میزان جدیت امریکا در حمایت از پیوستن این کشور به اتحادیه اروپا خواهد بود و به نظر می رسد که تقسیم جهان به دو اردوگاه، موضع ترکیه را تقویت می کند و استفاده از مزایای جایگاه استراتژیک مهم خود در جنگ سرد جدید برای اجبار بر امریکا را ممکن می سازد . زیرا امریکا تنها با یک گزینه ملحق کردن ترکیه به اتحادیه اروپا و نابود کردن جنبش های جدایی طلب کرد و دست برداشتن از حمایت ارمنستان و رام کردن اسرائیل بر اساس طرح صلح ترکیه در میانجیگری بین سوریه و اسرائیل رودررو خواهد بود و در غیر این صورت امریکا ترکیه را که به آسانی می تواند به اردوی مسکو بپیوندد ،از دست خواهد داد . این امر باعث کشیده شدن خطوط نفت و گاز روسیه از طریق اراضی و بنادر ترکیه خواهد شد که به نوبه خود برای امریکایی ها به منزله کابوس ترکی است که تنها یک نتیجه در بر خواهد داشت و آن نابودی و سرنگونی کامل برنامه هیمنه امریکا بر جهان است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ترجمه و گردآوری: دکتر مصطفی پارسایی(عضو تحریریه قدسنا)



نویسنده: یک دلسوز | ( آواتار ) | تاریخ ارسال: 1387/6/10 ساعت: 01:47 | لينك ثابت | ارسال لینک به دوستان | ارسال نظر ( 0 ) |

صفحه قبلی 1 / 2 صفحه بعدی

مطالب قبلی






نویسندگان

آمار بازدید

بازدید امروز: 2
بازدید دیروز: 9
بازدید هفته: 96
بازدید ماه: 380
بازدید کل: 9024

طراح قالب

طراح قالب: گروه وبلاگ نويسي قدس
www.Qods-Templates.com